در آن شب تار :
كأنّ الدّجى هيجاء حرب نجومه * أسنّتها و البرق فيها حسامها « 1 »
كأنّ النّجوم الهاويات فوارس * تساقط ما بين الاسنّة هامها « 2 »
كأنّ سنا المرّيخ شعلة قابس * تلوح على بعد فتخفى ضرامها « 3 »
ايقاد « 4 » شواعل « 5 » جدل كردند ، و از شب « 6 » نايرهء سيف و سنان شب ظلمانى را بروز نورانى بدل . هنگام انفلاق « 7 » صبح كه ضبح « 8 » و صهيل « 9 » خيول سهيل جبين ، رزمهء « 10 » رزم را إسماع « 11 » أسماع « 12 » قلعگيان كرد ، افواج روميّه با توپخانه و استعداد به مدافعه در آمده صفوف حرب را با پيادگان و سواران استوار كردند .
با اينكه عسكر بسالت « 13 » آيات بغداد فزون از تعدّد آنات « 14 » قرون بودند ، خديو كمىّ « 15 » با كمات « 16 » كم ، دست تهوّر از كمّ « 17 » يازيده مصداق
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً »
« 18 » عيان ساختند و با تيغهاى ميغ « 19 » فرسا :
هامش
( 1 ) - گويا تاريكىهاى شب تنگناى نبرد است كه ستارههاى آن نيزهها و درخش آن شمشيرهاى آنست .
( 2 ) - گويا ستارههاى از بالا فرودآينده ، سوارهايند كه فروريخته است در پى هم ميان نيزهها سرهاى آنها .
( 3 ) - گويا روشنايى مريخ شعلهء آتش افروختهاى است كه از دور مىدرخشد و هيزم آن ديده نمىشود .
( 4 ) - افروختن .
( 5 ) - ج شعله .
( 6 ) - افروختن ( ر ب ) .
( 7 ) - شكافته شدن ( ر ب ) . طلوع .
( 8 ) - شنوانيدن اسبان آواز نفسهاى خود را ( ر ب ) .
( 9 ) - بانگ اسب ( ر ب )
( 10 ) - ضرب شديد ( ر ب )
( 11 ) - شنواندن .
( 12 ) - گوشها
( 13 ) - دليرى ( ر ب )
( 14 ) - ج آن
( 15 ) - دلاور ( ر ب )
( 16 ) - ج كمى
( 17 ) - آستين
( 18 ) - چه بسيار گروه اندك كه پيروز شدند بر گروه بسيار ( از آيهء 250 سورهء بقره )
( 19 ) - ابر .