جالس چار بالش « 1 » سلطنت نمودند ، و در اواسط جدى به سمت بغداد شقّهگشاى لواى نصرت بنياد گشته در [ 1 ] كرمانشاهان زوايد احمال را گذاشته از آنجا صحراى ماهىدشت را منزل ماه سر علم « 2 » و برج حوت را « 3 » در دلو « 4 »
« إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ »
« 5 » مقام نيّر اعظم « 6 » ساختند .
يكهتاز خور در طىّ منازل بروج ، از دهشت « إنّى نسيت الحوت » « 7 » برخواند و شير فلك از صولت هژبران غلّهء « 8 » وغا [ 2 ] « 9 » ، خود را فراموش كرد . چون ساعيان « 10 » « اعدى من الظّليم » « 11 » مسير نعامه « 12 » و نعامهء « 13 » اعدا را تفتيش كرده « ركب جناحى نعامة » « 14 » بازگشته خبر رسانيدند كه جمعى از ايشان در راه « طاقگرّا » « 15 » كه مختار مجتازان « 16 » بود به قراولى قيام دارند لهذا بمدلول « من اشتاق ادلج « 17 » و مضمون « شمر ذيلا و ادّرع ليلا » « 18 » بهنگام شام [ 3 ] كه مسام مشام عالم از مشك
هامش
[ 1 ] - ط ، و در .
[ 2 ] - يو ، قله و عا .
[ 3 ] - يو ، چاشت .
( 1 ) - مسندى را گويند كه پادشاهان و صدور و اكابر بر آن نشينند ( برهان ) .
( 2 ) - شكل ماه كه از فلزى ساخته بر سر علم نصب كنند .
( 3 ) - مقصود ماهىدشت است .
( 4 ) - برج دلو ماه بهمن .
( 5 ) - همانا اين هرآينه چيزى است شگفت ( از آيهء 4 سورهء ص ) .
( 6 ) - نادر .
( 7 ) - همانا من فراموش كردم ماهى را ( از آيهء 62 سورهء كهف ) .
( 8 ) - تشنگى و سوزش و سختى آن ( ر ب ) .
( 9 ) - وغى . كارزار .
( 10 ) - ج ساعى ، بشتاب رونده . والى بر هر كار .
سخن چين ( ر ب ) . و مقصود جاسوسان است .
( 11 ) - تندروتر از شتر مرغ از آن رو كه شتر مرغ بهنگام دويدن بالها را بكشد ، و بشتاب رفتن او به پريدن ماند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 12 ) - جماعت قوم ( ر ب ) .
( 13 ) - زير قدم .
( 14 ) - سوار بال شتر مرغ شد براى كسى مثل زنند كه در كارى كوشا باشد ( مجمع الامثال ) .
( 15 ) - در جاده راه از كرند بسر پل كنونى ( حدود حلوان قديم ) . ( لغد ) .
( 16 ) - ج مجتاز ، عبوركننده .
( 17 ) - هر كه آرزومند است اول شب به راه مىافتد .
( 18 ) - دامن بكمر زن و شبانه زره آهن بپوش ، مثلى است براى تحريص به جديت در كار زنند ( مجمع الامثال ) .