تصفّح « 1 » جسته از قيل و قال و تقالى « 2 » اقاله « 3 » و باظهار مصالحه افتتاح ابواب مقاله كردند .
بعد از آمد و رفت سفرا و مكالمه و مطارحهء « 4 » پاشايان و امرا ، ولاياتى كه مطوىّ « 5 » و موطا « 6 » ى مطايا « 7 » ى موكب نادرى شده بود به دولت بهيّهء صفويه مقرر گشته قلاع « 8 » جانب غربى رود ارس به دولت والاى عثمانى تعلّق و صبح سلم « 9 » و صلح بين الدولتين تفلّق « 10 » يافت ، و حضرت [ 1 ] شاهى بعد از اطفاء « 11 » نايرهء مكالحه « 12 » و انعقاد امر مصالحه صورت صلحنامه را مصحوب [ 2 ] « 13 » چند تن از اعيان متعيّن [ 3 ] به دربار نادرى فرستاده كيفيت حال را إنباء « 14 » و در اثناى گرفت و گير هرات كه كارها در شرف اتمام بود ، ايلچيان شاهى ادراك شرف از تقبيل « 15 » در گاه كيوان پناه نمودند .
چون اين مصالحه در حقيقت « أغرّ من السّراب » « 16 » بل پل آن طرف آب بود ، در پيشگاه ضمير نادرى جلوهء ارتضا « 17 » نيافته و حوصلهء غيرت قبول آن را برنتافته فرستادگان پادشاهى را بتر ك سلم و محابّ « 18 » مجاب « 19 » و سفيرى نيز از جانب وزير اعظم روم و والى بغداد باستصلاح آمده در ارض اقدس توقف داشت ، او را بخطاب
هامش
[ 1 ] - ط ، حضرت .
[ 2 ] - يو ، به مصحوب .
[ 3 ] - يو ، مقين .
( 1 ) - جستجو كردن ( ر ب ) .
( 2 ) - تباغض ( اقرب الموارد ) دشمنى .
( 3 ) - چشمپوشى ( از اقرب الموارد ) .
( 4 ) - با هم سخن در افكندن ( ر ب ) .
( 5 ) - طىشده ( ر ب ) درنورديده .
( 6 ) - پا سپرده ( از ر ب ) .
( 7 ) - ج مطيه بفتح اول و كسر ثانى و فتح و تشديد ثالث ، بارگى ( ر ب ) .
( 8 ) - ج قلعه .
( 9 ) - سازش .
( 10 ) - شكافته شدن ( ر ب ) .
( 11 ) - خاموش ساختن .
( 12 ) - سختى كردن با هم ( ر ب ) .
( 13 ) - همراه .
( 14 ) - آگاه ساختن .
( 15 ) - بوسه دادن ( ر ب ) .
( 16 ) - فريبندهتر از سراب ، چه تشنه سراب را آب پندارد . و در مجمع الامثال اغر من سراب .
( 17 ) - برگزيدن ( ر ب ) پذيرفتن .
( 18 ) - محابة ؟ دوستى .
( 19 ) - پاسخ داده .