سعادتش هلال شوّال « 1 » اقتباس سرور ، و جهان من وجهين « 2 » اكتساب شرف و حبور مىكرد ، وارد ارض اريضه « 3 » و فيضياب طواف روضهء غريضه [ 1 ] « 4 » شد .
چون خديو همام را بهمم عليّه تهمّم [ 2 ] « 5 » همهء ولايات تابعهء ايران [ 3 ] كه روميّه و روسيه در حياطهء ضبط داشتند در خاطر و الا تأميم « 6 » ، و آن عزيمت در صميم دل تصميم يافته باستطلاب ولايات دار المرز ، ايلچى بولايت روس كه در آن عهد مدلول
« إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ »
« 7 » از حال ايشان خبر مىداد فرستاده بودند ، مقارن ورود موكب و الا بارض اقدس ، عريضهء ايلچيان وصول يافت كه ولايت « آستارا » و « گيلان » [ 4 ] را و كيلان دولت روسيّه به حليهء تخليه و تجليه « 8 » تحليه « 9 » نموده سپردهاند ، و راه مصالحت سپرده ليكن « دربند » و باقى [ 5 ] ممالك سمت شمالى رود « كر » « 10 » را در بند « 11 » تسخير قلعهء « ايروان » داشتهاند .
هامش
[ 1 ] - يو ، عريضه .
[ 2 ] - ط ، عزم تهمم .
[ 3 ] - ط ، ايران را .
[ 4 ] - ط ، ندارد .
[ 5 ] - نو ، بندر قاپى .
( 1 ) - هلال شوال را مبار ك شمارند و شوق ديدار آن را دارند .
( 2 ) - دنيا و آخرت ؟
شرق و غرب ؟
( 3 ) - عريض . ( از ر ب و لغد ) .
( 4 ) - تازه ( ر ب ) با آب ، با طراوت .
( 5 ) - جستن چيزىرا ، تجسس ( ر ب ) .
( 6 ) - قصد كردن .
( 7 ) - همانا من يافتم زنى را كه پادشاهى مىكند آنان را . ( از آيهء 23 سورهء نمل . داستان پادشاهى بلقيس در ملك سبا ) بدين مناسبت كه در اين تاريخ كاترين زن پطر بجاى شوهر در روسيه سلطنت مىكرد .
( 8 ) - جلا كردن .
كوچ كردن . بمعنى جلاء
( 9 ) - زيور پوشانيدن .
( 10 ) - بزرگترين رود قفقاز كه به بحر خزر مىريزد ( از جغرافياى طبيعى كيهان و حاشيهء برهان ( مصحح آقاى دكتر معين )
( 11 ) - موكول به . چون در اين هنگام ايروان طبق معاهدهء شاه طهماسب در تصرف تركها بود . در جهانگشا نويسد :
( و بادكوبه و در بند و ساير محال آن طرف كر بعد از آنكه قلعهء ايروان از روميه انتزاع يابد به تصرف اين دولت داده شود . . . ) .