تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
ستيز در آمده اظهار خيرگى و آغاز چيرگى كردند . قزلباشيّه تنگناى يأس را موسّع و ديدهء بخت را مرسّع [ 1 ] « 1 » ديده چهره برتافتند . شاهين مرام شاهى ناچار از صيدگاه دشمن شكارى چون بهلهء « 2 » تهيدست برگشت . بعد ما كه زمان مكث و اقامت ادامت يافت و ديگ هوسناكيشان كه به آتش خام دستى در غليان بود با دامت آب دلسردى از جوش فرونشست ، وقوع قحط و شيوع قعط « 3 » ضميمهء [ 2 ] علّت شده انتهاض « 4 » لوا « 5 » و اهتزاز « 6 » رايت و الا بر توقف راجح آمد لابد از راه دوقّوزيولوم « 7 » عازم تبريز گشتند . احمد پاشاى والى بغداد از نهضت شاهى مطّلع و اختر مقصودش از مطلع نهزه « 8 » ملتمع « 9 » گشته با افواج [ 3 ] مجتمع و أسياف مندلع « 10 » غذوان « 11 » عدوان [ 4 ] « 12 » برانگيخت . موكب شاهى بسبب تشتّت « 13 » لشكر و تبدّد « 14 » عسكر بجانب زنجان و و سلطانيه توجّه نموده [ 5 ] بعد از ورود به ابهر محمّد عليخان بيكاربيكى فارس با فرسان « 15 » آن ديار و جمعيت آراسته بركاب پيوست .
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : و ديده تحير را مرسع . [ 2 ] - ط ، ذميمه . [ 3 ] - ط ، به افواج . [ 4 ] - عت ، ط ، اضافه دارد : عدوان . [ 5 ] - ط ، نموده بود . ( 1 ) - برهم چسبيده ( ر ب ) . ( 2 ) - پوستى باشد كه به اندام پنجهء دست دوزند و ميرشكاران بر دست كشند و چرخ و بازو شاهين را بدست گيرند . ( برهان ) ( 3 ) - تنگ كردن ، بستن . ( 4 ) - برخاستن . ( 5 ) - پرچم . ( 6 ) - جنبش . ( 7 ) - به فارسى ، نه راه . نام راهى است ( حاشيهء نو ) . ( 8 ) - فرصت و پرواى كار . غنيمت ( ر ب ) . ( 9 ) - درخشنده ( ر ب ) . ( 10 ) - از غلاف بيرون آينده . ( 11 ) - اسب شادمان شتاب‌رو ( ر ب ) . ( 12 ) - دشمنى . ( 13 ) - پراكندگى . ( 14 ) - پراكندگى پريشانى . ( 15 ) - ج فارس ، سوار .