« قد بلغ الشّظاظ الوركين » « 1 » و « جاوز الحزام الطّبيين » « 2 » به تخليط و تغليط « 3 » تا غرّهء رمضان استمهال « 4 » و به مثل « يدخل شعبان فى رمضان » « 5 » اعتمال « 6 » ورزيده در مستهلّ « 7 » ماه صيام كه قلعه دار چرخ برين در باب فتح شهر از كليد هلال براعت استهلال « 8 » اظهار كرد ، اعدا اختر طالع را مانند ماه سيام « 9 » بىفروغ ديده طوعا أو روعا « 10 » ابواب قلعه گشودند ، و افاغنهء « فراه » نيز از باب اطاعت در آمدند ، و به مساعدت همم « 11 » با هرات ، « فراه » با « هرات » [ 1 ] ، از منضمات ممالك محروسه شد .
اللّه يار خان چون راه چاره را بسته و حبل حيل را گسسته ديد ، از روى ذلّ بذلذل [ 2 ] « 12 » ذيل استنقاذ [ 3 ] « 13 » و استيلاذ « 14 » درآويخت ، و از موقف بشارت « 15 » ، بشارت « 16 » ، به اشارت « 17 » به اشارت
« فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ »
« 18 » مستظهر گشته اجازهء رفتن « مولتان » حاصل گرداند .
هامش
[ 1 ] - يو ، اين كلمه و كلمهء قبل را ندارد .
[ 2 ] - يو ، بذل .
[ 3 ] - يو ، استقاد .
( 1 ) - شظاظ چوب كوچكى است كه در حلقهء درب جوالها كنند و ورك جانب بالاى ران بود . اين مثال را براى تجاوز از حد زنند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 2 ) - گذشت ميان بند از سر دو پستان .
اين مثل را هنگام نهايت سخت شدن كار زنند ( مجمع الامثال ) .
( 3 ) - بغلط انداختن .
( 4 ) - مهلت خواستن .
( 5 ) - مأخذ مثال را نيافتم حاشيهء عت : براى تخليط مثل زنند .
( 6 ) - پيوسته بودن بر كارى ( ر ب ) .
( 7 ) - اول ماه .
( 8 ) - ر ك ح 7 ص 23
( 9 ) - كوهى است ما بين سمرقند و تاشكند . گويند مقنع خراسانى . . . به سحر مدت دو ماه ماهى از چاهى كه در عقب كوه بود برمىآورد ر ك تعليقات بر ح 2 ص 46
( 10 ) - از در اطاعت يابيم .
( 11 ) - ج همة - همت
( 12 ) - كنارهء دامن ( ر ب ) .
( 13 ) - برهانيدن .
( 14 ) - پناه خواستن ( لغد ) .
( 15 ) - خوبرويى و جمال .
( 16 ) - مژدگانى .
( 17 ) - شارة ، خوبى ، جمال .
( 18 ) - پس امروز مىرهانيم تن ترا ( از آب ) ( از آيهء 92 سورهء يونس )