تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
« قد بلغ الشّظاظ الوركين » « 1 » و « جاوز الحزام الطّبيين » « 2 » به تخليط و تغليط « 3 » تا غرّهء رمضان استمهال « 4 » و به مثل « يدخل شعبان فى رمضان » « 5 » اعتمال « 6 » ورزيده در مستهلّ « 7 » ماه صيام كه قلعه دار چرخ برين در باب فتح شهر از كليد هلال براعت استهلال « 8 » اظهار كرد ، اعدا اختر طالع را مانند ماه سيام « 9 » بىفروغ ديده طوعا أو روعا « 10 » ابواب قلعه گشودند ، و افاغنهء « فراه » نيز از باب اطاعت در آمدند ، و به مساعدت همم « 11 » با هرات ، « فراه » با « هرات » [ 1 ] ، از منضمات ممالك محروسه شد . اللّه يار خان چون راه چاره را بسته و حبل حيل را گسسته ديد ، از روى ذلّ بذلذل [ 2 ] « 12 » ذيل استنقاذ [ 3 ] « 13 » و استيلاذ « 14 » درآويخت ، و از موقف بشارت « 15 » ، بشارت « 16 » ، به اشارت « 17 » به اشارت
« فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ »
« 18 » مستظهر گشته اجازهء رفتن « مولتان » حاصل گرداند .
هامش
[ 1 ] - يو ، اين كلمه و كلمهء قبل را ندارد . [ 2 ] - يو ، بذل . [ 3 ] - يو ، استقاد . ( 1 ) - شظاظ چوب كوچكى است كه در حلقهء درب جوال‌ها كنند و ورك جانب بالاى ران بود . اين مثال را براى تجاوز از حد زنند ( ر ك مجمع الامثال ) . ( 2 ) - گذشت ميان بند از سر دو پستان . اين مثل را هنگام نهايت سخت شدن كار زنند ( مجمع الامثال ) . ( 3 ) - بغلط انداختن . ( 4 ) - مهلت خواستن . ( 5 ) - مأخذ مثال را نيافتم حاشيهء عت : براى تخليط مثل زنند . ( 6 ) - پيوسته بودن بر كارى ( ر ب ) . ( 7 ) - اول ماه . ( 8 ) - ر ك ح 7 ص 23 ( 9 ) - كوهى است ما بين سمرقند و تاشكند . گويند مقنع خراسانى . . . به سحر مدت دو ماه ماهى از چاهى كه در عقب كوه بود برمىآورد ر ك تعليقات بر ح 2 ص 46 ( 10 ) - از در اطاعت يابيم . ( 11 ) - ج همة - همت ( 12 ) - كنارهء دامن ( ر ب ) . ( 13 ) - برهانيدن . ( 14 ) - پناه خواستن ( لغد ) . ( 15 ) - خوب‌رويى و جمال . ( 16 ) - مژدگانى . ( 17 ) - شارة ، خوبى ، جمال . ( 18 ) - پس امروز مىرهانيم تن ترا ( از آب ) ( از آيهء 92 سورهء يونس )