روز ديگر خديو فريدون فرّ تحريك رايات ظفر فرموده در قريهء « ناكهان » باگهان و مهان بارگشاى نزول [ 1 ] و از روى احتياط به احتياط « 1 » و اضطمام « 2 » « قلعهء كيان » مشغول گشته از چهار طرف [ 2 ] افغان را به ششدر « 3 » حيرت انداخته و راه غلّه و ذخيره را مسدود ساختند و
« حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ »
« 4 » . ذو الفقار خان ، موهون « 5 » گشته فحواى
« لا يُقاتِلُونَكُمْ جَمِيعاً إِلَّا فِي قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ »
« 6 » را از فرط حذر كار بست ، و از پشت ديوار بست « 7 » شهر و حوالى حوائل « 8 » با أحزاب « 9 » حراب « 10 » جرأت مناحرت « 11 » و مناجزت [ 3 ] « 12 » نكرد و بگرد ميدان معارضت نگرديد . هر روزه فوجى از يلان برسم تعادى « 13 » و دفع اعادى « 14 » عادى « 15 » ، بر غوارب « 16 »
« وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً »
« 17 »
هامش
[ 1 ] - عت ، ط ، نازل نزول .
[ 2 ] - ط ، اطراف .
[ 3 ] - ط ، اضافه دارد : و مشاجرت و منارحت .
( 1 ) - محاصره ( ر ب ) .
( 2 ) - در گرفتن ( ر ب ) .
( 3 ) - شش در خانهايست كه در بازى نرد مىباشد ، چون هر يكى از كعبتين تا شش خانه نقش مىدارد . . . پس هرگاه مهره در ميان دريكه در منتهاى تخته است بند گردد و از شش خانه جانب خود به هيچ خانه رفتن نتواند رهايى آن بدون رهايى دادن حريف ديگر محال است . ( غياث ) و ششدر حيرت تحير و سرگردانى است .
( 4 ) - و جدايى افكند ميانشان و ميان آنچه مىخواستند ( از آيهء 53 سورهء سبا ) .
( 5 ) - سست ( ر ب ) .
( 6 ) - كارزار نمىكنند با شما همگى مگر در ديههاى مستحكم ( از آيهء 14 سورهء حشر ) .
( 7 ) - سد ( برهان ) .
( 8 ) - ظاهرا ج حائل ، مانع .
( 9 ) - ج حزب بكسر اول و سكون دوم ، سلاح ( ر ب ) .
( 10 ) - ج حربة ( المنجد ) .
( 11 ) - مخاصمت . ( المنجد )
( 12 ) - مقاتله . كشش كردن ( ر ب ) .
( 13 ) - دشمنى با يكديگر ( ر ب ) .
( 14 ) - دشمنان .
( 15 ) - ستمكار ( از ر ب ) .
( 16 ) - ج غارب دوش . از بن دست تا بن گردن ( المنجد ) .
( 17 ) - سوگند به اسبان رونده كه نفسزنندهاند : نفس زدنى ( آيهء 1 سورهء العاديات ) .