فوجى كثير از آن خاكساران از راه آب ، سبكتر از باد ، بسوى آتش شتافته از سيب « 1 » آبدار ميل نار كرده « 2 » شمع عمر خود را از خوامش « 3 » خاموش ساختند ، و جمعى به صماتهء « 4 » ساطعهء « 5 » ناوك و سكاتهء « 6 » قاطعه بيلك [ 1 ] « 7 » و بلالك [ 2 ] « 8 » از ادعاى هستى [ 3 ] خاموش گشتند . مبارزان تا پشت حصار و پاى قلعه بهسر افشانى دست يازيده و جادّه را از حدّاد « 9 » حادّه « 10 » چون عرق « 11 » مبضوع [ 4 ] « 12 » خونپالا نمودند . گويا از بدن قلعه و پاى حصار با مشراط « 13 » بلارك « 14 » رگ اكحل « 15 » و صافن « 16 » ، گشاده گشت و از اعداء خبيث العرق [ 5 ] « 17 » مابقى « 18 » ، فال بر اعتذال « 19 » خويش زده با سليق « 20 » انسان العين « 21 » از عين حسرت گشودند ،
« ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ »
« 22 »
هامش
[ 1 ] - ط ، سلك .
[ 2 ] - ط ، بلارك .
[ 3 ] - يو ، مستى .
[ 4 ] - عت مضبوع . ظ ، منصوع
[ 5 ] - يو ، الرق .
( 1 ) - روش آب ( ر ب ) . رفتنگاه آب .
( 2 ) - در اين عبارت ضمن اداى مقصود عناصر چهارگانه را استعمال كرده و نيز در لفظ سيب و نار ايهامى است بمعنى فارسى اين دو كلمه .
( 3 ) - ج خامشة ، آبراههء خرد ( ر ب ) .
( 4 ) - آنچه خاموش سازد ليكن بدين معنى صمات است و صماته ديده نشد . و ر ك ح 6
( 5 ) - درخشان .
( 6 ) - آنچه خاموش سازد .
گويند : رميته بصماته و سكاته ، يعنى بدانچه به آن خاموش شود ( صحاح . اقرب الموارد ) .
( 7 ) - بياء مجهول ، نوعى پيكان كه آن را مانند بيل كوچكى سازند ( از برهان ) .
( 8 ) - بلارك ، شمشير هندى ( برهان ) .
( 9 ) - كارد تيز ( ر ب ) .
( 10 ) - تيز
( 11 ) - رگ .
( 12 ) - شكافته ( ر ب ) .
( 13 ) - نشتر ( ر ب ) .
( 14 ) - شمشير هندى .
( 15 ) - رگ ميانكى دست ، رگ حياة ( ر ب ) .
( 16 ) - ر گ ساق ( ر ب ) .
( 17 ) - پليد اصل . پليدنژاد .
( 18 ) - مانده ، بقيه ، و در جملهء ما بقى فال اگر لفظ ( ما ) و ( ب ) را برداريم قيفال باقى ماند و قيفال رگى است معروف به ( سر و رو ) چه خون گشادن از آن سر و رو و گلو را مفيد بود ( غياث ) .
( 19 ) - ظاهرا استعمال قياسى از مادهء خذلان .
( 20 ) - رگى كه از دل و جگر رسته است ( غياث از بحر الجواهر ) .
( 21 ) - مردم چشم .
( 22 ) - اين بدانست كه كسانى كه كافر شدند ، پيروى كردند باطل را ( از آيهء 2 سورهء محمد ص ) .