تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
نيز با تيغ برّان بر آن فوج تيره روز زورآور شده در آن دل شب بتيغ جگرشكوف و رمح زهره شكاف اكثر را ناف « 1 » سينه تا ناف چاك كردند ، و آن فرقهء پيشانى « 2 » كه انف الاعداء « 3 » بودند ، چون جبين بخت را معفّر « 4 » و پاى ستيز « 5 » را از دست [ 1 ] « 6 » مسلوب « 7 » ديدند ، سرگشته و بىدست‌وپا گشته روى بتافتند « إنّ اخا الخلاط اعشى باللّيل » « 8 » از آنجا كه همّت آسمان وسعت بتضييق حال سكّان قلعه مقصور بود بعد از چند روز فوجى از دلاوران را به محارست « 9 » « نقره » « 10 » مأمور ساخته موكب و الا بجانب پل « مالان » والان « 11 » گرفت . چون هرىرود « 12 » طغيان داشت ثنى « 13 » عنان به طرف « زنده [ 2 ] جان » « 14 » فرموده از افاغنهء آنجا بر زنده جانى ابقا نكردند ، و جمعى از رؤساء زنده را از مرحله زندگى دور ساختند ، و از آنجا منزل « ده نو » مقام [ 3 ] كه پهلوانان نو گشته ، افاغنه سياهى سپاهى [ 4 ] را چون سرمه به نظر درآورده « 15 » از عين جهل تصور فوجى از قراول كرده به سردارى رأس « 16 » و دمدارى « 17 » ذنب « 18 » قلب « 19 » آرا شدند . خاقان عاليشان فى الحال
هامش
[ 1 ] - يو ، دست . [ 2 ] - يو ، زندجان [ 3 ] - يو ، بمقام . [ 4 ] - ط ، سياه ( 1 ) - وسط ( برهان ) . ( 2 ) - قوت ، صلابت ( برهان ) و در اينجا بمعنى صفت به كار رفته . ( 3 ) - سخت‌ترين دشمنان ( از ر ب ) . ( 4 ) - خاك‌آلوده ( ر ب ) . ( 5 ) - پاى ستيز ، قوت و قرار . ( 6 ) - از اختيار ، از تملك . ( 7 ) - ربوده . ( 8 ) - خلاط كسى است كه شتر خود را به شتر ديگران آميزد تا حق خدا را ندهد و اعشى كسى است كه به شب نبيند و اين مثل را در حق خائن دغل كار زنند ( مجمع الامثال ) . ( 9 ) - نگاهبانى . ( 10 ) - ر ك ح 5 ص 276 ( 11 ) - در حواشى متمايل معنى شده ، ولى مأخذى براى آن نيافتيم ( 12 ) - ر ك ح 20 ص 197 . ( 13 ) - بازگرداندن . ( 14 ) - محلى است بافغانستان بين غوريان و شمس‌آباد . ( 15 ) - ناچيز شمردند . ( 16 ) - سر ، و ر ك ح 11 ص 105 ( 17 ) - دم‌دار . ساقه . دنباله‌كش لشكر ( برهان ) . ( 18 ) - دنب ، دم و ر ك ح 11 ص 105 ( 19 ) - قلب لشكر ، وسط لشكر اصطلاح نظامى و ر ك ح 13 ص 105 .