شرق « 1 » عازم غرب « 2 » و غرب « 3 » سيوف « 4 » مبارزان ، فلول [ 1 ] « 5 » از طعن و ضرب شد ، رايت انصراف افراختند ، و از اتّفاقات برجى در سر نهر در خارج اردو به حكم معلّى « 6 » احداث يافته بود ، آن حضرت بعد از وصول بمعسكر « 7 » فلك كوكبه ، براى تفرّج اردو به آن برج بلند اساس بر آمده [ 2 ] بوجود صلابت نمود آن را نمونهء برج اسد ساختند . بعد از آنكه غشاء « 8 » عشاء « 9 » پردهء ديدهء اولو الأبصار « 10 » گشت و طايفهاى « 11 » از شب گذشت آن طايفهء زشت ، طائفة حول الاحتيال « 12 » در آن ليل مردن « 13 » مردن [ 3 ] را بر خود لازم و همّت را به شبيخون جازم ساخته ، از ميان نهر شكسته [ 4 ] كه باردوى گردون شكوه پيوسته بود با فتيلههاى آتش فشان ، مانند خيل نجوم از رود كهكشان « 14 » ، ظاهر گشته ، جمعى از ايشان احاطهء برج كرده آغاز خيرگى نمودند . خديو شيردل كه شير فلك در برج سپهر از مهابتش زهره مىباخت ، با چند تن از خاصان كه در آن هنگام در موقف خدمت حاضر بودند ، به مدافعه پرداخته از بوارق تيغ و تفنگ آن برج خاكى را ببرج آتشى « 15 » منقلب ساختند ، و طلايهداران « 16 » زحل « 17 » شكل و گزكچيان « 18 » مرّيخ فعل
هامش
[ 1 ] - ط ، فلول و بلول .
[ 2 ] - ط ، ندارد .
[ 3 ] - ط ، المردن .
[ 4 ] - يو ، جملهء از ميان . . . ندارد .
( 1 ) - آفتاب ( ر ب ) .
( 2 ) - مغرب .
( 3 ) - تيزى تيغ ( ر ب ) .
( 4 ) - ج سيف ، شمشير .
( 5 ) - رخنهدار ، بدين معنى قليل است و فلول جمع فل است ، هم بمعنى فليل .
( 6 ) - بلند ، عالى .
( 7 ) - لشكرگاه .
( 8 ) - پوشش ( ر ب ) .
( 9 ) - اول تاريكى شبانگاه كه ما بين مغرب و عتمه باشد ( ر ب ) .
( 10 ) - خداوندان بينايى .
( 11 ) - پارهاى ، اندكى .
( 12 ) - گردنده پيرامن حيلتگرى .
( 13 ) - تاريك ( ر ب ) .
( 14 ) - تشبيه كهكشان برود از جهت امتداد و تراكم و تنك بودن آن در جاى جاى .
( 15 ) - برجهاى گرم و خشك . در احكام نجوم براى هر برجى طبعى قائلند و برجهاى آتشى : حمل ، جوزا ، اسد ، ميزان ، قوس ، دلو است ( ر ك التفهيم ص 316 به بعد ) .
( 16 ) - ج طلايهدار : ديدهبان ( لغد ) .
( 17 ) - از آن جهت كه در احكام نجوم زحل بر بستگى و شدت دلالت دارد و مريخ بر خصومت و جنگ .
( 18 ) - از گزك - نوبت + چى - نوبتچى