تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
شرق « 1 » عازم غرب « 2 » و غرب « 3 » سيوف « 4 » مبارزان ، فلول [ 1 ] « 5 » از طعن و ضرب شد ، رايت انصراف افراختند ، و از اتّفاقات برجى در سر نهر در خارج اردو به حكم معلّى « 6 » احداث يافته بود ، آن حضرت بعد از وصول بمعسكر « 7 » فلك كوكبه ، براى تفرّج اردو به آن برج بلند اساس بر آمده [ 2 ] بوجود صلابت نمود آن را نمونهء برج اسد ساختند . بعد از آنكه غشاء « 8 » عشاء « 9 » پردهء ديدهء اولو الأبصار « 10 » گشت و طايفه‌اى « 11 » از شب گذشت آن طايفهء زشت ، طائفة حول الاحتيال « 12 » در آن ليل مردن « 13 » مردن [ 3 ] را بر خود لازم و همّت را به شبيخون جازم ساخته ، از ميان نهر شكسته [ 4 ] كه باردوى گردون شكوه پيوسته بود با فتيله‌هاى آتش فشان ، مانند خيل نجوم از رود كهكشان « 14 » ، ظاهر گشته ، جمعى از ايشان احاطهء برج كرده آغاز خيرگى نمودند . خديو شيردل كه شير فلك در برج سپهر از مهابتش زهره مىباخت ، با چند تن از خاصان كه در آن هنگام در موقف خدمت حاضر بودند ، به مدافعه پرداخته از بوارق تيغ و تفنگ آن برج خاكى را ببرج آتشى « 15 » منقلب ساختند ، و طلايه‌داران « 16 » زحل « 17 » شكل و گزكچيان « 18 » مرّيخ فعل
هامش
[ 1 ] - ط ، فلول و بلول . [ 2 ] - ط ، ندارد . [ 3 ] - ط ، المردن . [ 4 ] - يو ، جملهء از ميان . . . ندارد . ( 1 ) - آفتاب ( ر ب ) . ( 2 ) - مغرب . ( 3 ) - تيزى تيغ ( ر ب ) . ( 4 ) - ج سيف ، شمشير . ( 5 ) - رخنه‌دار ، بدين معنى قليل است و فلول جمع فل است ، هم بمعنى فليل . ( 6 ) - بلند ، عالى . ( 7 ) - لشكرگاه . ( 8 ) - پوشش ( ر ب ) . ( 9 ) - اول تاريكى شبانگاه كه ما بين مغرب و عتمه باشد ( ر ب ) . ( 10 ) - خداوندان بينايى . ( 11 ) - پاره‌اى ، اندكى . ( 12 ) - گردنده پيرامن حيلت‌گرى . ( 13 ) - تاريك ( ر ب ) . ( 14 ) - تشبيه كهكشان برود از جهت امتداد و تراكم و تنك بودن آن در جاى جاى . ( 15 ) - برجهاى گرم و خشك . در احكام نجوم براى هر برجى طبعى قائلند و برجهاى آتشى : حمل ، جوزا ، اسد ، ميزان ، قوس ، دلو است ( ر ك التفهيم ص 316 به بعد ) . ( 16 ) - ج طلايه‌دار : ديده‌بان ( لغد ) . ( 17 ) - از آن جهت كه در احكام نجوم زحل بر بستگى و شدت دلالت دارد و مريخ بر خصومت و جنگ . ( 18 ) - از گزك - نوبت + چى - نوبت‌چى
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 279 | سيد جعفر شهيدى / ميرزا مهدي خان استر آبادى