قوارع « 1 » مدافع « 2 » از قوارع فرقان « 3 » جنگ بقرع باب « 4 » مقارعت « 5 » در اوّل كار [ 1 ] آخر
« الْقارِعَةُ »
« 6 » را به آواز بلند بر اعدا فروخواند ، و توپهاى آتشين نفس ، به قراءت آيت
« إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً »
« 7 » خروش بركشيد . پس دليران پاى دلاورى پيش نهاده تنورهء حرب را به نائره سيف و سنان تفتان ، و آسياى رزم را به تنورهء خون گردان ساختند .
نسيم از شميم كاكل كلالهء « 8 » رمح « 9 » و طرّهء پرخم پرچم عاليه « 10 » ، غاليهسايى ميدان جدال مىكرد ، و كمان به همزبانى سفير [ 2 ] سوفار « 11 » . از هر گوشه به گوش دشمنان پيام اجل مىرسانيد [ 3 ] . تير دلدوز در دلآزارى دست ردّ بر سينهء دور و نزديك نمىگذاشت ، و نيزهء بلند در طعن كمفرصتان « 12 » كوتاهى روا نمىداشت . دهان تفنگ از غلوله « 13 » تفو بر روى خصم عهدشكن مىافكند ، و زبان شمشير تيز به حدّت تمام سرزنش اعداى پيمان گسل مىنمود . يلان خونآشام تا هنگام شام با آن گروه غدّار « أشأم من قدار » « 14 » مشغول كارزار گشته و بر ايشان كار ، زار ساخته [ 4 ] . هنگامى كه خسرو شرقى
هامش
[ 1 ] - نو ، ندارد .
[ 2 ] - يو ، سفر .
[ 3 ] - ط ، مىرسانيدى
[ 4 ] - ط ، نموده
( 1 ) - ج قارعة ، زيان ( از ر ب ) .
( 2 ) - ج مدفع ، توپ ( ر ب ) .
( 3 ) - قوارع القرآن ، آيتهاست كه خوانندهء آن از شر ديو و پرى محفوظ باشد . گويا شيطان را رد مىكند ( ر ب ) .
( 4 ) - كوفتن در .
( 5 ) - واكوفتن دليران بعضى مر بعض را ( ر ب ) .
( 6 ) - مقصود آيهء آخر سورهء القارعه است :وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَةٌ( چه مىدانى كه آن چيست ؟ آتشى به غايت سوزنده ) .
( 7 ) - همانا ما آماده كرديم براى ستمكاران آتشى را ( از آيهء 18 سورهء كهف ) .
( 8 ) - موى پيچيده .
و مقصود از كاكل كلالهء رمح ، پرچمى است كه بر گردن نيزه بسته است .
( 9 ) - نيزه .
( 10 ) - بلند و در آن ايهامى است بمعنى اسمى آن ، نوك نيزه .
( 11 ) - دهان تير ( برهان ) .
( 12 ) - ج كمفرصت ، قابوطلب ، فرصت طلب ( آنندراج . بهار عجم ) .
( 13 ) - گلوله .
( 14 ) - بدفالتر از قدار بن سالف كه شتر صالح را پى كرد ( ر ك ر ب ) .