بودند ، از كشور جهان برانداخت ، و فرّ فريدون فروردين ، شكست بر لشكر بهمن افكنده سركشان شباط « 1 » را كه در ساحت چمن بخرط « 2 » قتاد « 3 » دست بر آورده بودند ، از شوك شوكت بپرداخت . هر گلبرگى وردآسا « 4 » وريد « 5 » گربه بيد « 6 » گرفت ، و زمانه از تيغ هلالى پادشاه بر اعدا ، هلال شهر « أ ربيع كجماد البوس » « 7 » آشكارا كرد .
داور خورشيد افسر باقتضاى قوّهء غضبيّه و ملكهء « 8 » حميّت و عصبيت از غايت غيظ و غرم « 9 » ، عزم تسخير هرات نموده در پانزدهم رمضان از ارض فلك فيضان « 10 » « 11 » شقّهگشاى رايات مهر ومضان [ 1 ] « 12 » گشته با ازدحام [ 2 ] شديد الاقتحام « 13 » وارد « جام » و « ابو طالب خان لالوى [ 3 ] » را با « عبد المطلب خان » برادرش كه در آن اوان حاكم « نون » و در حواشى مملكت نسخهء سوء عقيدت را حاكى متون مىبودند ، چون بخت بىمايه برگشته ، و پيمانه پر گشته بود در منزل جام جام هلاك از دم تيغ ياسا « 14 » تجريع « 15 »
هامش
[ 1 ] - عت ، نو ، مضان .
[ 2 ] - ط ، بازدحام .
[ 3 ] - عت ، ط ، الالوئى .
( 1 ) - بلغت رومى نام ماه آخر زمستان ( برهان ) .
( 2 ) - دست ماليدن بر درخت تا برگ آن بريزد ( ر ب ) .
( 3 ) - درختى است سخت خارناك ( ر ب ) .
( 4 ) - شير بيشه و در آن ايهامى است بمعنى ديگر آن ( گل ) .
( 5 ) - رگ گردن .
( 6 ) - بيد مشك يا نوعى بيدمشك ( برهان ) .
( 7 ) - اين جمله در نسخ مغلوط و مشوش است : يو ، اربيع كجمادى البنوس به تشديد نون . ط ، كجاوى البوس ، و تصحيح قياسى است و جماد ، سال بىباران است .
( 8 ) - كيفيتى است نفسانى كه در نفس پديد آيد و بر اثر ممارست در آن رسوخ كند چنان كه به زودى زوال نيابد ، و اگر زودگذر بود آن را حال گويند ( تعريفات ) .
( 9 ) - خشم ( برهان ) .
( 10 ) - بسيارى آب ( ر ب ) . بخششده . عطا ، جود ( نف )
( 11 ) - پارچهاى كه در سر علم بندند . ( نف ) و ر ك ح 16 ص 15 .
( 12 ) - درخشيدن برق بىآنكه پراكنده گردد در ابر ( ر ب ) درخشنده و مهر ومضان ، اضافهء تشبيهى است .
( 13 ) - به ناگاه در آمدن به جايى ( ر ب )
( 14 ) - در تركى جغتايى : سزا ، قصاص . . . مغولى قاعده : قانون ( حاشيهء برهان مصحح آقاى دكتر معين ) .
( 15 ) - فرو خورانيدن ( ر ب ) .