بسان عشّاق « 1 » وصال ديده ، ترانهپرداز زمزمهء « 1 » سرور ، و زنگوله « 1 » بندان زابل « 1 » و نيريز « 1 » از دولت كبراى شاه خسروانى « 1 » مقام ، همدم بهجت و حبور . از شور « 1 » سماع ، سامعه در حصار صماخ ، سرگرم سماع و وجد ، و حدى « 2 » خوانى سرودسرايان دلكش ، رقصافكن دلهاى ليلىوشان بستهء « 1 » نگار « 1 » وادى حجاز « 1 » و نجد .
نغمهء سلمك « 3 » بسماك « 4 » و سمك « 5 » و نواى ماهور [ 1 ] « 1 » و گردونيّه « 6 » به هور « 7 » گردون مىرسيد ، و عشر « 8 » عشير « 8 » آن هنگامه ، و مقام عشيران « 1 » آن هنگام [ 1 ] را « 2 » در دوگاه « 1 » أزل و أبد گوش زمانه نشنيده و نخواهد شنيد .
خون در رگ تاك در جوش بود و پياله با دختر رز « 9 » هم آغوش . اياغ « 10 » از دست رفته و سبو بسر غلطيده [ 3 ] . لراقمه [ 4 ] :
ز جوش خرمى كاندر جهان بود * زمين را نازها بر آسمان بود
در سلك نكاح مرتبط و در سمط « 11 » عقد دوام منخرط « 12 » ساخت فلان بالقابه .
هامش
[ 1 ] - يو ، باهور .
[ 2 ] - عت ، از ، و مقام تا اينجا را ندارد .
[ 3 ] - ط ، اضافه دارد : باده در خم فلاطوننشين بود صافضمير صراحى در كف ساق بلقيس مساق شراب انه صرح ممرد من قوارير .
[ 4 ] - ط نو ، ندارد . ط ، بيت
( 1 ) - نام آهنگى است ( لغد ) . . و در آن ايهامى است بمعنى مشهور آن .
( 2 ) - آوازى كه براى شتران خوانند تا تيز روند
( 3 ) - نام آوازهايست از جملهء شش آوازهء موسيقى ( برهان ) .
( 4 ) - ر ك ح 5 ص 102
( 5 ) - برج حوت .
( 6 ) - چنين است در نسخ و صحيح آن گردانيه است و آن نام آهنگى است .
( 7 ) - آفتاب .
( 8 ) - دهيك ( ر ب ) .
( 9 ) - شراب ( برهان ) .
( 10 ) - كاسه و پيالهء شرابخورى ( برهان ) .
( 11 ) - رشته .
( 12 ) - ملتزم ( نف ) .