ايستاده . عرعر ، شمشاد « 1 » نواز بزم خاص بود ، و سرو باصول فاختهء ضرب « 2 » ، رقاص . چنار بدست افشانى برخاسته « 3 » و بيد مجنون ليلىآسا خود را به طرّهء مطرّا « 4 » آراسته . گل آتشين آتش مىافروخت و لاله از سياهى داغ ، زغال سرخ مىنمود ، و صبا باد مىزد و نسيم از برگهاى شكوفه نقل مىريخت و ناميه « 5 » از شاخچه گل شاخ نبات در انجمن چمن مىچيد .
گلبن از اوراق آش برگ « 6 » مهيّا مىكرد . عبهر نرگسى « 7 » مىپخت ، قمرى كوكو « 8 » ترتيب مىداد ، و مرغ شباهنگ شامى « 8 » مىساخت فاخته از بال خود فاخترى « 9 » مىافكند و طاوس از شهپر ملمّع سايبان ملوّن مىافراخت . طوطى طوطك « 10 » مىزد و بلبل بلبان « 11 » بلبان « 12 » مىنواخت .
آواز هر بطى بربط خوش نوايى بود ، و لحن هر مرغى بانگ عنقايى . سار مسرور
هامش
( 1 ) - بدون ترديد نام آلت موسيقى است ولى در فرهنگها ديده نشد . در فيشهاى لغتنامهء دهخدا يادداشتى از نزهة القلوب موجود است بدين شرح : شمشاد معروفست چوبش بعمارتها به كار برند و بتخصيص ساز از آن سازند بدين ترتيب ممكن است تار شمشادى را مجازا شمشاد گفته باشند .
( 2 ) - مؤلف برهان در توضيح اصول فاخته نويسد : نام اصولى باشد از هفده بحر اصول موسيقى و آن را فاختهء ضرب هم خوانند و نام صوتى هم هست .
( 3 ) - تشبيه برگ چنار به پنجه متداول است .
( 4 ) - آميخته ببوى خوش ( از ر ب ) .
( 5 ) - شاخ انگور خوشهدار ( ر ب ) و قوه ناميه . نيرويى كه نباتات را رشد مىدهد .
( 6 ) - آش كه اسفناج يا برگ چغندر سبزى آنست . و آش رشته را نيز گويند ( لغد ) .
( 7 ) - نام خورشى است كه از زرده تخم مرغ و پياز سازند ( حاشيهء برهان ) و عبهر نرگس است .
( 8 ) - غذاى معروف
( 9 ) - چنين است در نسخ و معنى مناسب براى آن ديده نشد شايد فاختى است كه نساخ آن را تحريف كردهاند و فاختى قسمى خز است كه در شوش سازند . ( يادداشتهاى لغتنامه نقل از ابن بيطار در كلمهء خلاف ) . و رجوع به ذيل القواميس دزى شود
( 10 ) - نام سازيست و در عرف الغوزه خوانند ( لغد ) .
( 11 ) - به + لبان .
( 12 ) - نو ، بلسان و معنى معلوم نشد .