بود و حبارى محبور « 1 » . خروس در خروش ، و ترنگ « 2 » به ترانه و ترنگ « 3 » در جوش . صوت غراب همه قول زاغ « 4 » بود ، و نواى چكاوك شورافكن عرصهء باغ . تسجاع « 1 » « 5 » بلابل « 6 » رفع بلابل « 7 » مىكرد ، و عندلهء « 8 » عنادل « 9 » عناء دل مىبرد ، و شعلهء آواز عودنوازان قمارى « 10 » ، آتش بجان عود قمارى « 11 » مىانداخت ، و غلغل مينا غلغله بر چرخ مينا رنگ مىافكند از فرط ميمنت جغد به لباس هماى جلوهگر بود ، و از اقبال همايون هماى « 12 » را پيراهن سعيدى « 13 » سعادت دربر . عروسك « 14 » بسان عروسان تتارى بر بالش پر تكيه كرده ، و لكلك با لكلك « 15 » سرور ، لك الحمد « 16 » فلكالحمدگويان پا به استراحت دراز نموده كبك به زبان درى بر فلك نوا خوانى مىكرد ، و هدهد كلاه نشاط بر هوا مىانداخت . كوه قباى سنگين خارا « 17 » در بر كرده با كمال عظمت و شكوه دامن بر كمر زده تيغبازى مىكرد ، و چشمهسار لباس موجى آبگون پوشيده از آبشار رود « 18 » مىزد ، و ماوراءالنّهر « 19 » مىخواند . در چهار ركن جهان قانون خرمى ساز « 20 » بود و در پنج گاه « 21 » در جهات
هامش
( 1 ) - شاد شده .
( 2 ) - تذرو ( برهان ) .
( 3 ) - ر ك ح 13 ص 111
( 4 ) - نام آهنگى از موسيقى ( از برهان ) .
( 5 ) - ر ك ح 2 ص 135 .
( 6 ) - ج بلبل .
( 7 ) - سختى اندوه و وسوسه ( ر ب ) .
( 8 ) - بانگ ( ر ب ) .
( 9 ) - ج عندليب ، هزار دستان ( ر ب ) .
( 10 ) - ج قمرية ( قمرى ) . ( ر ب ) .
( 11 ) - عود منسوب به قمار و قمار موضعى است بهند ( معجم البلدان ) .
( 12 ) - مرغ معروف و در كنوز آمده است : نام پارچهء سفيديست ، ولى در فرهنگها ديده نشد .
( 13 ) - نوعى پارچه ( كنوز )
( 14 ) - نام پرندهايست كه شبها بيدار باشد و بانگ كند ( برهان ) .
( 15 ) - فرياد ( لغد )
( 16 ) - تراست ستايش .
( 17 ) - نوعى بافتهء ابريشمى ( برهان ) و در آن ايهامى است بمعنى ديگر آن ، سنگ سخت ، و نيز نام آهنگى است ( لغد ) .
( 18 ) - سازيست معروف و نيز بمعنى رودخانه ايهامى دارد .
( 19 ) - نام آهنگى است .
( 20 ) - در الفاظ ركن ، قانون ، ساز ، لطف تناسب آشكار است .
( 21 ) - پنج نوبت ، و نيز پنجگاه نام آهنگى است .