تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
مىگشود و قلب « 1 » دل از دست داده و مقدّم و مؤخّر « 2 » از هجوم تماشائيان مقدّم و مؤخّر ايستاده . نهر « 3 » رود مىزد ، و مجمره « 4 » عود مىسوخت . كفّ الخضيب « 5 » كف مىزد ، و چنگ رومى « 6 » دف . نسر طاير « 7 » در موقع فارغ‌بالى واقع گشته ، سفينه « 8 » بادبان نشاط افراخته غراب « 9 » از روى خفض جناح « 10 » به طيّارى « 11 » خدمت پرداخته ، راقص « 12 » رقص مىكرد ، و جاثى على ركبتيه « 13 » پاى مىكوفت . بنات النّعش « 14 » انتعاش مىنمود ، و قصعة المساكين « 15 » ناز نعمت بر زرّين كلاهان چرخ « 16 » مىپيمود . باطيه « 17 » شربت مىساخت ، و پروين « 18 » عقد « 19 » مىبست ، و شاة المذبوح « 20 » خودكشى مىكرد
هامش
( 1 ) - ر ك ح 13 ص 105 . ( 2 ) - مقدم و مؤخر فرغ اول يا عرقوهء عليا و فرغ دوم يا عرقوهء سفلى و آن منزل بيست و ششم و بيست و هفتم است از منازل قمر . ( التفهيم و حاشيهء آن ص 113 ) ( 3 ) - صورت سوم از صور جنوبى و در او پيچ‌هاست ( التفهيم ص 93 ) . ( 4 ) - صورت سيزدهم از صور جنوبى چون عود سوزى است ( التفهيم ص 94 ) . ( 5 ) - ر ك ح 9 ص 259 . ( 6 ) - لورا و آن صورت هشتم از صور شمالى است . ( التفهيم ص 92 ) . ( 7 ) - ستارهء روشن كه بر پر عقابست ( التفهيم ص 103 ) . ( 8 ) - ر ك ح 9 ص 103 . ( 9 ) - كلاغ ، صورت دهم است از صور جنوبى ( التفهيم ص 94 ) . ( 10 ) - فروتنى . ( 11 ) - چستى ، چالاكى ( از ر ب ) . ( 12 ) - نام ستاره‌ايست كه در دهان اژدهاى فلك ( تنين ) واقع شده است ( غياث ) و ر ك ح 14 ص 102 . ( 13 ) - زانو زده ، صورت هفتم است از صور شمالى ( التفهيم ص 92 ) . ( 14 ) - هفتورنگ . هفت اورنگ . دب اكبر . ( 15 ) - ر ك ح 5 ص 101 و ح 1 ص 102 . ( 16 ) - مقصود ستارگانست . چه زرين كلاه در لغت خورشيد بود . و بمجاز بر ستارگان اطلاق شده . ( 17 ) - كاس ، جام صورت نهم است از صور جنوبى ( التفهيم ص 94 ) . ( 18 ) - ثريا و آن شش ستاره است يك بديگر اندر خزيده مانند خوشهء انگور و بر كوهان گاو است و عامهء مردمان و خاصه شاعران ايشان بر آنند كه پروين هفت ستاره است و آن گمانى است نه راست ( التفهيم ص 108 ) . ( 19 ) - گردن بند ، رشتهء مرواريد ( ر ب ) . ( 20 ) - گوسفند ذبح‌شده . ستاره‌ايست نزديك سعد ذابح كه منزل بيست و دوم است از منازل قمر و گويند سعد ذابح آن گوسفند را همىكشد ( از التفهيم ص 112 ) .