به سفيد آب برف تزيين ، و حجلهء جهان را به آينهبندى آيين داده [ 1 ] :
الثّلج على ذوائب الاغصان * قد قرّطها قلائد المرجان « 1 »
إن مرّ بها الصّبا تهاوى بددا * كالنّور تساقطت عن الافنان « 2 »
از شدت سرما عرش « 3 » به زير كرسى « 4 » خزيدى و چرخ سنجابگون پوستين قاقم « 5 » در سر كشيدى . فرمانپذيران به حكم و الا به تهيّهء عرس « 6 » برخاسته مجالس ضيوف « 7 » مشحون بصنوف خواسته چنان كه [ 2 ] دلها خواسته در كمال زيب و زيبايى آراستند ، و در عشرتكدهء اين دير سپنج طرب زنج « 8 » و عيش روم و افرنج بىزحمت و رنج ميسر گرديد [ 3 ] .
هامش
[ 1 ] - يو ، ندارد .
[ 2 ] - يو ، چنانچه .
[ 3 ] - يو ، كرده .
( 1 ) - برف بر گيسوان شاخها همانا گوشواره نهاده است آن را قلادههاى مرواريد خرد .
( 2 ) - اگر بگذرد بدانها ( شاخهها ) صبا در پى يكديگر فرودمىآيد پراكنده پراكنده . مانند شكوفه كه بيفتد از شاخها .
( 3 ) - تخت ، سرير . سقف خانه و گويا در اينجا مقصود عرش السماك است و آن چهار ستارهء خرد است پايين عوا ( از ر ب ) .
( 4 ) - مقصود كرسى است كه در زمستان نهند بخاطر محفوظ ماندن از سرما و در عرش و كرسى ايهامى است بمعنى مصطلح آن در لسان شريعت .
( 5 ) - استعاره از ابر بمناسبت سرما .
( 6 ) - طعام عروسى .
( 7 ) - مهمانى .
( 8 ) - از آن رو كه زنگيان را بموسيقى و رقص علاقهء وافر است و از ديرباز بين مسلمانان به مهارت در اين فن مشهور بودهاند . در روايات عائشه چند بار نام دستهء موسيقىدانهاى حبشه را كه به مدينه آمده بودند مىبينيم . ابن خلدون مغربى در فصل تأثير هوا در اخلاق بشر ، سياهپوستان را شيفتهء رقص و پاىكوبى و ساز و آواز دانسته و گويد در همهء جهان به ابلهى و حماقت موصوفند ( ر ك ترجمهء مقدمهء ابن خلدون ج 1 ص 162 ) . و نيز بيت نخست از ابيات ابن طباطبا كه مؤلف بدان استناد كرده مؤيد منشأ اين اعتقاد است .