در سر و بدر [ 1 ] تابان در خلوتسراى قدرتش دلبر قمر طلعتى است در پرده . از شب اختر نما و چرخ مكوكب « 1 » ، يكشبهء « 2 » نقدهبافش « 3 » در رو و اطلس گلدوز زرتارش در بر .
مشكريزى طرّهء ليلا [ 2 ] ليل [ 3 ] « 4 » از عبير افشانى شانهكش « 5 » صنع بىمثال اوست ، و سرخاب « 6 » شفق و سفيد آب « 7 » صبح در چهرهء نگار خورشيد عذار نهار ، از غاليه سازى ماشطهء لا يزال او . حليهگر « 8 » عنايتش نوعروس مهر را در منظر عالى رواق سپهر هر صبح براى آرايش بر سر طشت سيمين افق مىنشاند ، و حجله آراى مرحمتش هر شام از انجم « 9 » و اختر ، طبق طبق درو گوهر برسم شاباش بر فرق كواعب « 10 » اتراب « 11 » تراب مىافشاند . بر سر معجر شير و شكر « 12 » فجر ، از تار اشعّه [ 4 ] ، كلّه « 13 » ريز است ، و بر طرف
هامش
[ 1 ] - ط ، بدر ماه .
[ 2 ] - عت ، ليلايى .
[ 3 ] - يو ، ليلى .
[ 4 ] - نو ، شعاع . ط ، شعاع خورشيد .
( 1 ) - داراى ستاره .
( 2 ) - نوعى از جامهء بسيار نازك از ابريشم كه شب زفاف داماد و عروس را معجر از آن سازند :فزون گشت از كوكبت كوكبه * بسر كرد از ماه نو يكشبهسعيد اشرف ( بنقل آنندراج )
( 3 ) - نوعى پارچه كه تارهاى سيم يا زر در آن بافته باشند .
( 4 ) - ليلة ليلاء و ليلا شب دراز سخت ، يا شب سخت تاريك از ماه .
( 5 ) - مشاطه . آرايشگر . و شانهكش صنع ، اضافهء تشبيهى است .
( 6 ) - غازه . مادهء سرخ رنگ كه زنان بر روى مالند .
( 7 ) - مادهء سفيد كه به صورت مالند .
( 8 ) - آرايشگر .
( 9 ) - ج نجم ، ستاره .
( 10 ) - ج كاعب دختر نار پستان ( ر ب ) .
( 11 ) - ج ترب بكسر اول ، همزاد . همسن ( ر ب ) .
( 12 ) - پارچهايست كه زمينهء آن برنگ زرد كمرنگ است و گلهاى برجسته برنگ زرد پررنگ بر آن بافته است و حاجيان از آن پارچه عمامه مىبستند . و در اين عبارت تاريكى و روشنى صبح به شير و شكر تشبيه شده است .
( 13 ) - پردهاى كه عروس را در ميان آن آرايش كنند ( برهان ) زيورى است كه از نقده بريده بر سر مىافشانند ( حاشيهء يو و نو ) .