قد طلع البدر مع الزّهرة * فى دولة مونقة الزّهرة « 1 »
فأضحت الحرّة مقرونة * بالحرّ فى دولته الحرّة « 2 »
لا أعقبا من فرحة ترحة * كلّا و لا من حبرة عبرة « 3 »
و كلك مؤلف در اين خطبه « 4 » خطبهاى انشا كرده بود ، انشاد « 5 » آن لايق اوصاف [ 1 ] اين مقام آمد و هي هذه :
گلگونه حمدى كه عذار عذراء ورق را به زيباترين وجهى گلگون نمايد ، و غازهء « 6 » شكرى كه رخسارهء عروس دلاراى صفحه را به نيكوترين صورتى آرايد ، سزاوار جمال جميل حضرت ذوالجلالى است كه هفت آسمان در حريم حرم صنعش شاهديست هر هفت « 7 » كرده ، از ماه و مهرش تيتهء « 8 » طلا در پيشانى و شرف آفتابش « 9 »
هامش
[ 1 ] - ط ، ندارد
( 1 ) - همانا برآمد ماه تمام با زهره در دولتى ( كه ) شگفتآور است خوبى آن .
( 2 ) - پس چاشت كرد آزاده زن جفت با آزاد مرد در دولت آزادهء وى ( نادر . )
( 3 ) - بدل داده نشوند از شادمانى فقر و درويشى را و نه از نعمتى سرشكى را .
( 4 ) - خواستگارى ( ر ب ) .
( 5 ) - برخواندن .
( 6 ) - گلگونه ، و آن سرخى باشد كه زنان بر روى مالند ( برهان ) .
( 7 ) - آرايش ( برهان ) . لوازم آرايش و آن سرمه : وسمه ، نگار ، غازه ، خال ، سفيداب ، زرك است .
( 8 ) - محشيان نوشتهاند زيورى است كه زنان بر پيشانى آويزند ولى با تفحص بسيار در فرهنگها ديده نشد .
در تداول تهرانيان گيرهمانندى بود كه در دو طرف سر جهت نگاهدارى زلف زنند . ( آقاى محمد دبير سياقى ) .
( 9 ) - محشيان نوشتهاند : نوعى زيور كه بر سر آويزند ، ليكن ظاهرا نام زيور مطلق نيست ، بلكه زيوريست كه طلسمسازان و دعانويسان هنگام شرف شمس حكاكى كنند بخاطر دفع چشم زخم . و شرف شمس خانه صعود آنست و آن درجهء نوزدهم برج حمل است بزعم پارسيان و يونانيان ( از التفهيم ص 398 ) .