از ناصيهء حالش پيدا بود فىالمثل « عينه [ 1 ] فراره » « 1 » ليكن در مدارج آن حال ، مدارج « 2 » مبنى بر نفاق و منبئ « 3 » از شقاق نيز ازو بروز كرده در حضرت خسروى بدست او دادند كه :
« اقْرَأْ كِتابَكَ »
« 4 » چون انكار آن كار نمىتوانست كرد مصداق :
« وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ »
« 5 » انكشاف يافته سر به زير افكنده شرمسار گرديد . اگر چه به ترجمانى [ 2 ] عجز از عهدهء ترجمان « 6 » خيانت و جنايت خويش كه خونش از آفت اراقت « 7 » مصون [ 3 ] ماند بر مىآمد ، امّا چون قلع چشم او واجب عينى « 8 » مىنمود عين بدرة « 9 » بر عين « 10 » بدره راجح آمده و مردم باصرهاش را در دم اهراق دم كردند ، و در قاب « 11 » اللّحظة ميل منافقت ديدهء منظورش را ميل گشت و به تمنّاى نيل مرام چهرهء مرادش را نيل [ 4 ] . روز ديگر به قصد تبارز « 12 » متوجه تبريز گشتند روميه كه در دهخوارقان مىبودند به فحواى :
إن اللّديغ [ 5 ] « 13 » لحاذر « 14 » متوحّش * يخشى و يرهب كلّ حبل أبلق
هامش
[ 1 ] - يو ، عليه . نو ، غلبه .
[ 2 ] - ط ، ترجمان .
[ 3 ] - يو ، حصول .
[ 4 ] - ط ، نيل رسيده .
[ 5 ] - يو ، المدلع .
( 1 ) - مثل است در حق كسى كه ظاهر وى شاهد باطن او بود ( از ر ب )
( 2 ) - ج مدرج ، و مدرج بضم اول و فتح سوم ، بمعنى رقعهء پيچيده كه گم شده باشد ( اقرب الموارد ) .
( 3 ) - آگاه سازنده .
( 4 ) - بخوان نامهات را ( از آيهء 15 سورهء اسرى ) .
( 5 ) - و اگر به بينى آن هنگام كه گناهكاران به زير افكندهاند سرهاشان را ( از آيهء 12 سورهء سجده ) .
( 6 ) - نيازى را گويند كه بعد از گناه و تقصير گذرانند ( برهان ) .
( 7 ) - ريختن .
( 8 ) - معين ، آنچه بر شخص بخصوص واجب شود ، مقابل واجب كفائى كه به مجرد ادا شدن ( از هر كه باشد ) تكليف ساقط مىشود .
( 9 ) - عين بدرة ، چشم سبكنگر يا چشم تمام ، مانند بدر ( ر ب ) .
( 10 ) - طلا
( 11 ) - مقدار ( ر ب )
( 12 ) - بيرون آمدن دو حريف براى جنگ ( ر ب ) .
( 13 ) - مار گزيده .
( 14 ) - حاذر ، ترسنده .