قمر لك » [ 1 ] « 1 » « أغشم من السّيل « 2 » » « و أسرع من فريق الخيل « 3 » »
« بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ »
« 4 » بقطع وادى مقصود پرداخته با قطيع « 5 » همّت ، أدهم عزم را پويهء برق و رفتار صبا بخشيدند ، و زمانه مىگفت :
أبدر ترائى فى دجى اللّيل طالع * أم الشّمس ام نور لروضة ساطع
زمانى كه خروش خروس سحرى از دجاجهء « 6 » ليل دجاجى « 7 » برآمد ، رايت عقاب پيكر ، ظلّ وصول بر حوالى مياندوآب افكنده آن ناحيه جولانگاه ديدهبان [ 2 ] خيل منصور گشت . چون [ 3 ] ديدهبان جنود عثمانى ديده به آن گرد آشنا كرد تفرّس ورود فوج بيگانه نموده روميّه را اخبار و به هيئت مجموعى و با تيغهاى كشيده تيغ « 8 » گشته آغاز كارزار كردند
فلمّا فجّر « 9 » الفجر « 10 » انهار النّهار و نفّر « 11 » النّفير غراب الغبار
هامش
[ 1 ] - نو : ط ، اضافه دارد : مثل .
[ 2 ] - عت ، ديد ديدبان
[ 3 ] - ط ، ندارد .
( 1 ) - برو مادامكه ماه تابانست ، نظير تا تنور گرمست بايد نان پخت . فرصت را از دست نبايد داد ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 2 ) - اين مثل در مجمع الامثال بدون هيچگونه شرحى آمده است . يكى از معانى غشم ستم است و شايد از آن جهت كه سيل هر چيز را با خود مىبرد چنين وصفى براى آن آوردهاند .
( 3 ) - شتابندهتر از اسب پيش افتاده در مسابقه ( مجمع الامثال ) .
( 4 ) - در پارهاى از شب ( از آيهء 83 سورهء هود يا آيهء 65 سورهء حجر ) .
( 5 ) - تازيانه ( ر ب ) .
( 6 ) - ماكيان .
( 7 ) - نيك سياه ( ر ب ) .
( 8 ) - راست ، ايستاده ( برهان ) حاشيهء نو ، تيغ گشته را مركبا روبرو شده معنى كرده ليكن بدين معنى تيغ شدن است نه تيغ گشتن .
( 9 ) - شكافت .
( 10 ) - سپيده دم .
( 11 ) - گريزاند .