و قراولان « أبصر من زرقاء اليمامه » « 1 » و عقاب ملاع « 2 » ، انهزام افغان را دريافته كيفيّت حال را بمسامع و الا رسانيدند . بعد از آنكه مياصديق « 3 » صبح صادق به آيين [ 1 ] هندوان از شفق زعفران بر جبين صندلى رنگ سود ، موكب همايون در آغاز بسرهء « 4 » عين « 5 » و عين [ 2 ] سبره « 6 » [ 3 ] مانند سيل موّاج و بحر عجّاج « 7 » و ابر عجعاج « 8 » و ريح « 9 » مهداج « 10 » به جنبش درآمده متعاقب [ 4 ] روان شد .
چون شميم « 11 » شمامه مشامّه « 12 » و مشاميم « 13 » مشأمه « 14 » بمشام شوم ايشان رسيد « ملا محمد مياچغو » [ 5 ] با فوجى از افاغنهء يل در سر پل « فسا » [ 6 ] پاى ثبات افشرده بمفاد « اشدد حظبىّ قوسك » « 15 » دست بر تركش جلادت زده ، چون تير
هامش
[ 1 ] - يو ، ما بين
[ 2 ] - نو ، ط ، ندارد .
[ 3 ] - يو ، بسره .
[ 4 ] - نو ، ط ، بتعاقب .
[ 5 ] - عت ، نو ، مياجو ، ط مياجيو .
[ 6 ] - ط ، نسا .
( 1 ) - بيناتر از زرقاء يمامة و يمامة نام زنى است كه آن بلد را بنام او خوانند و گويند چيزى را از مسافت سه روز راه مىديد و او را داستانى است كه در مجمع الامثال آمده است .
( 2 ) - ابصر من عقاب ملاع ، مثلى است و ملاع دشت بىگياه بود ( ر ك مجمع الامثال )
( 3 ) - معنى اين كلمه معلوم نشد و مسلما با مياصديق شيخ الاسلام افغان كه در ص 227 نام او گذشت ارتباطى ندارد . شايد مياسين است ج ميسان ، بمعنى ستارهء روشن و نساخ آن را تحريف كردهاند .
( 4 ) - آفتاب بوقت بر آمدن ( ر ب )
( 5 ) - آفتاب ( ر ب ) .
( 6 ) - بامداد خنك ( ر ب ) .
( 7 ) - با بانگ و فرياد ( ر ب ) .
( 8 ) - با بانگ و فرياد ( ر ب ) .
( 9 ) - باد .
( 10 ) - با بانگ و فرياد ( ر ب ) .
( 11 ) - بوى خوش ( ر ب ) .
( 12 ) - نزديك شدن ( ر ب ) .
( 13 ) - ج مشموم ، مشك ( ر ب ) .
( 14 ) - شؤم ( ر ب ) بدبختى
( 15 ) - اى حظبى كمان خود را محكم ساز ، و حظبى نام مرديست و اين مثل بنى اسد راست كه براى آمادگى كار زنند ( مجمع الامثال )