بجانب فارس گريخت و خاك خذلان بر سر نام و ننگ ريخت
خنازير مواعن المكرهات * فنبّههم زمن لم ينم « 1 »
فيا قبحهم فى الّذى خوّلوا * و يا حسنهم فى زوال النّعم « 2 »
پس خديو سپهر قدر مانند بدر به ميان شهر آمده به شكرانهء اين نصرت ، نضار « 3 » با نضرت « 4 » بانصار « 5 » اكرام ، و به همهء به همه « 6 » بهمّة « 7 » و نهمة « 8 » منعام « 9 » أنعم « 10 » و إنعام ناعمه « 11 » انعام گرديد .
هريك از [ 1 ] پهلوانان طوس از سيم و زر « طوس نوذر » و از زر و اسب « زراسب » « 12 » يل شدند . هر سايسى « 13 » فرسياب ، و هر فارسى صاحب فرّ [ 2 ] و سياب « 14 » افراسياب و افراسياب « 15 » گشته سيوب « 16 » نامحسوب اندوخت .
الحاصل در آن سفر اموال و غنايمى كه قسمت « 17 » شد با لشكريان قسمت شد و
هامش
[ 1 ] - يو ، از ندارد ،
[ 2 ] - عت ، ندارد .
( 1 ) - خوكها كه خفته بودند از بدى كردن و بيدار كرد آنها را زمانهاى كه نمىخوابد .
( 2 ) - زشت بادشان در آنچه داده شد آنان را و خوشا آنان را در زايل شدن نعمتها .
( 3 ) - سيم و زر ( ر ب ) .
( 4 ) - خوب . تازهرو ، رخشان .
( 5 ) - ج ناصر ، ياور
( 6 ) - دلاورى كه كسى بر وى دست نيابد .
( 7 ) - همت .
( 8 ) - رسيدن همت در چيزى ( ر ب ) .
( 9 ) - رجل منعام ، مرد بسيار احسان ( ر ب ) .
( 10 ) - ج نعمت
( 11 ) - نيكو .
( 12 ) - نام پسر طوس بن نوذر و داماد كيكاوس است ( برهان ) .
( 13 ) - تربيتكنندهء اسب .
( 14 ) - زندگانى . حيات ( برهان )
( 15 ) - معنى اين كلمه مفهوم ، نشد شايد افراسياب مركب از افراس : خيمه + ياب باشد . يعنى داراى خيمه
( 16 ) - ج سيب بفتح اول ، دهش ( ر ب ) .
( 17 ) - نصيب .