تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
بأس اسود ممتنع « 1 » مسدود و ممتنع ديد ، در دم خون قانى [ 1 ] « 2 » از بىوفايى دولت فانى برخسار پرخسار فروريخت و در كمال ادبار بار بار « 3 » بر بختى « 4 » برگشته بختى [ 2 ] بسته هنگام شام با روز سياه وارد اصفهان ، و همان شب در فحمة [ 3 ] العشاء « 5 » كه انگشت اختر اخگرنما گشت « اخبط من حاطب اللّيل » « 6 » نجبه « 7 » و نخبهء « 8 » طارف « 9 » و تليد « 10 » را با گرامىزادگان « 11 » كان بد كان كه آن [ 4 ] بدگوهر پليد در كنوز « 12 » مكنوز « 13 » و در اكناف مكنون داشت بر گرفته با اعوان شرير سرّ بر سرير « 5 » اختيار ، و از غم تيجان « 14 » بيجان و پيچان دست حسرت بر سر زنان ، دل از درد آغشته و چهره به خوناب آغشته :
كمثل حمار كان للقرن طالبا * فآب بلا اذن و ليس له قرن « 15 »
هامش
[ 1 ] - يو ، فانى . [ 2 ] - عت باز بار بريختن بر گشته بختى . نو ، باز بار بر بختى برگشته بختى . ط ، بار بر بار بختى برگشته بختى و تصحيح مطابق نسخه‌اى از ط است [ 3 ] - عت ، فجمعة [ 4 ] - عت بخسته ، يوايخبه ( 1 ) - ممتنع ، شير توانا ( ر ب ) . ( 2 ) - سخت سرخ ( ر ب ) . ( 3 ) - غم و اندوه و گناه بسيار ( برهان ) . ( 4 ) - شتر قوى دراز گردن ( ر ب ) . و بختى برگشته بختى اضافهء تشبيهى است . ( 5 ) - تاريكى شب ( از ر ب ) . ( 6 ) - در مجمع الامثال حاطب ليل بدون الف و لام آمده ( بىتميزتر از كسى كه شب هيزم گرد آورد ) چه كه او نمىداند چه فراهم مىسازد و هرچه به دستش آيد گرد مىكند . ( 7 ) - گرامى گوهر ( ر ب ) . ( 8 ) - گزيده ( ر ب ) . ( 9 ) - مال نو ( ر ب ) . ( 10 ) - مال كهنه ( ر ب ) . ( 11 ) - عت و ط ، اين كلمه را جواهر معنى كرده‌اند . در غياث و آنندراج زادهء خاك كنايه از زر و سيم آمده است ولى گرامىزاده را بدين معنى در ( برهان . آنندراج . لغد ) نيافتم . ( 12 ) - ج كنز ، گنج ( 13 ) - مستور . پوشيده ( 14 ) - ج تاج . ( 15 ) - مانند خرى كه شاخ را خواهان بود . پس بازگشت بىدم و او را نبود شاخى . در فارسى اين مثل بنظم آمده :بوده است خرى كه دم نبودش * روزى غم بىدمى فزودش( ر ك امثال و حكم ذيل مسكين خرك )