دلهاى خصوم خصومت كيش تبا لهم « 1 » از تاب توپ بىتاب ، و بىپياب [ 1 ] « 2 » و تبيب [ 2 ] « 3 » و تباب [ 3 ] « 4 » شد و بنياد ثبات ثبات « 5 » ايشان از آب سيف بتّات « 6 » ببات « 7 » و يبات [ 4 ] « 8 »
« إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ »
« 9 » . افاغنه چون ديدند كه مبارات « 10 » و ممارات « 11 » ايشان با جنود صاحب فرّ مانند ملاعبه « 12 » عصفور [ 5 ] « 13 » با بازى « 14 » و أجدل « 15 » و جدال جادل « 16 » و جدل « 17 » با غضنفر است « 18 » به مشيهء [ 6 ] « 19 » سرطان « 20 » آغاز قهقرى ، و خنگ جوزا « 21 » پالهنگ « 22 » سرطان « 23 » را از برج اسد « 24 » بل ترج اسد « 25 »
هامش
[ 1 ] - يو ، پيات .
[ 2 ] - يو ، ط ، تيب .
[ 3 ] - ط ، تياب .
[ 4 ] - يباب شد .
[ 5 ] - يو ، ندارد .
[ 6 ] - يو ، بمشبه .
( 1 ) - هلاكى باد آنان را ( از ر ب ) .
( 2 ) - تاب و طاقت ( برهان ) .
( 3 ) - هلاكى ( ر ب ) .
( 4 ) - هلاك .
( 5 ) - ج ثبه بضم اول گروه دلاوران ( لغد ) .
( 6 ) - قطعكننده برنده ( از ر ب ) .
( 7 ) - خراب ( برهان ) .
( 8 ) - ويران ( ر ب ) .
( 9 ) - اگر يارى كند شما را خدا پس غلبه كنندهاى نباشد بر شما ( از آيهء 154 سورهء آل عمران ) .
( 10 ) - نبرد ( ر ب ) .
( 11 ) - پيكار ( ر ب ) .
( 12 ) - بازى كردن .
( 13 ) - گنجشك .
( 14 ) - باز .
( 15 ) - چرغ ( ر ب ) .
( 16 ) - بچه آهو قوت گرفته ( ر ب ) . بچهء شتر ( اقرب الموارد )
( 17 ) - بچهء آهو ( حواشى ) . ديده نشد
( 18 ) - شير بيشه ( ر ب ) .
( 19 ) - رفتار ( ر ب ) .
( 20 ) - خرچنگ و رفتار خرچنگ را براى بازگشت مثل زنند .
( 21 ) - دو پيكر ، توأمان برج سوم از بروج دوازدهگانه و صورت اين برج شامل همين ستاره است
( 22 ) - دوالى و ريسمانى باشد كه بر كنار لجام اسب جنيبت بندند ( برهان ) .
( 23 ) - اسب تيزرو ( اقرب الموارد ) و نام برج چهارم از بروج دوازدهگانه است .
( 24 ) - نام برج پنجم از بروج دوازدهگانه و در آن ايهامى است بمعنى استعارى آن : لشكرگاه نادر .
( 25 ) - محشيان اين كلمه را منزلى از منازل قمر معنى كردهاند ولى درست نيست و قمر منزلى بدين نام ندارد و هر چند منزل دهم را كه جبهه است قلب الاسد الملكى گفتهاند ( التفهيم ص 109 ) ، ليكن با ترج اسد مشتبه نمىشود . به ظن قريب بيقين اين كلمه به همين صورت و بمعنى بيشهء شيران است در يمن ، و در مثل آرند ، هو أجرأ من الماشى بترج ( رب . اقرب الموارد ) و در عبارت براى لشكرگاه نادر استعاره آمده است و مقصود از اين جملات عقبنشينى لشكر است و وجه گنجانيدن اين كلمات در عبارت گذشته از استعارهها و تشبيهات ايهامى است كه در آن نسبت به ترتيب قهقرائى بروج موجود است بدينسان كه هرگاه از اسد بازپس رويم به سرطان سپس به جوزا مىرسيم .