شاميانههاى « 1 » ستارهچهر مجرّه « 2 » طناب ، رشك معسكر نجوم فلكى مىساختند .
كنائس ناطت بالنّجوم كواهلا « 3 » * و عادت [ 1 ] فالقت بالنّجوم كلا كلا « 4 »
و فيحاء لو مرّت صبا الرّيح بينها « 5 » * لضلّت فظلّت [ 2 ] تستنير الدّلائلا « 6 »
متى ترها خلت السّماء سرادقا « 7 » * عليها و أعلام النّجوم تماثلا [ 3 ] [ 4 ] « 8 »
و در منزل مهماندوست « 9 » دامغان تلاقى با افغان اتفاق افتاد ، و اشرف باز كه « 10 » و زكّه « 11 » رايت جلادت اعتلا [ 5 ] و آتش جدال اصطلا [ 6 ] « 12 » داد [ 7 ] « جاء بالطّم و الرّم « 13 »
هامش
[ 1 ] - يو ، مادت .
[ 2 ] - يو ، فضنت .
[ 3 ] - يو ، ثمايلا .
[ 4 ] - ط ، اضافه دارد :و لو اصبحت دارا لك الارض كلها * لضاقت به من ينتاب بابك سائلا[ 5 ] - نو ، ط ، برافراخت .
[ 6 ] - نو ، ط ، برافروخت .
[ 7 ] - عت ، اضافه دارد : مثل .
( 1 ) - سراپرده ( نف ) .
( 2 ) - راه كهكشان . كهكشان .
( 3 ) - كنيسههاست ( شايد از جهت ارتفاع تشبيه به كنيسه شده ) در آويخته است به ستارگان دوشها را
( 4 ) - و بازگشته است پس افكنده به ستارگان سينههاى خود را
( 5 ) - و زمين فراخى كه اگر بگذرد باد برين ميان آن .
( 6 ) - هرآينه گمراه شود پس روشنى ( راهنمايى ) خواهد از نشانهها .
( 7 ) - هنگامى كه ببينى آن را پندارى آسمان را سراپردهاى .
( 8 ) - بر آن و ستارههاى نمودار ( روشن ) را پيكرههايى .
اين اشعار از ابو سعيد رستمى است در وصف خانهاى كه صاحب بن عباد در اصفهان بنا كرد و از شاعران دربار خود خواست تا هريك قصيدهاى در وصف آن خانه بسرايند و جمعى قصايدى گفتند كه مجموع آن « داريات » نام يافت ( ر ك يتيمة الدهر ثعالبى ج 3 ص 44 به بعد ) .
( 9 ) - قصبهايست در 21 كيلومترى دامغان .
( 10 ) - خشم و اندوه ( ر ب )
( 11 ) - سلاح ( ر ب ) .
( 12 ) - برافروختن .
( 13 ) - آورد آب فراوان و خاك و اين مثل را در كثرت زنند . ( مجمع الامثال ) .