در بيان نهضت رايات همايون بجانب هرات خلد بنياد بعزم تأديب افاغنهء ابدالى
« الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ »
« 1 » و چون افاغنهء ابدالى عهدى بود بعيد كه عهد مطاوعت « 2 » را شكسته منافقت « 3 » و مناقفت « 4 » با دولت بهيّهء صفويه بنياد ، و در اطراف ارض اقدس « 5 » « أفسد من الأرضة » « 6 » رخنه و افساد مىكردند ، لهذا عزيمت تأديب آن گروه در خاطر خطير تصميم يافته در چهارم شوال سنهء اربعين و مائة بعد الف « 7 » ساز مشاولت « 8 » و مصاولت « 9 » كرده موكب و الا با عدتى [ 1 ] « 10 » و شكر ده « 11 » و لشكرى چالشگر « 12 » چالش « 13 » كرده فزون از تناهى اعداد به قصد تباهى اعدا در نهضت آمد .
النگ « 14 » « ياقوتى » « 15 » كه از سبزهء زمردى طعنه بر چرخ فيروزهگون مىزد
هامش
[ 1 ] - عت ، عدة ، نو عدت .
( 1 ) - آنان كه طغيان كردند در شهرها پس بسيار كردند در آنجا تباهى را ( آيهء 10 و 11 سورهء الفجر ) .
( 2 ) - فرمانبردارى ( ر ب ) .
( 3 ) - دورويى كردن ( ر ب )
( 4 ) - شمشير بر سر يكديگر زدن ( ر ب ) .
( 5 ) - مشهد رضوى .
( 6 ) - تباهكنندهتر از ديوچه ( كرمك چوب خوار . موريانه ) مثلى است ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 7 ) - 1140 ه . ق .
( 8 ) - به نيزه بسوى يكديگر حمله كردن ( ر ب ) .
( 9 ) - به يكديگر حمله آوردن .
( 10 ) - ظاهرا عدهاى ، بقرينهء لشكر و آوردن وصف و شكر ده .
( 11 ) - مجرب ، كار آزموده ( ر ك برهان و حاشيهء آن ) .
( 12 ) - مبارز و دلاور و جنگجو ( برهان ) .
( 13 ) - جنگ و جدال . ( برهان ) .
( 14 ) - به زبان تركى سبزهزار ( برهان ) .
( 15 ) - دهى است از دهستان تربتجام .