مضرب « 1 » قباب « 2 » گوهرآگين و از آنجا رايات ظفر قرين كوچ بر كوچ مرحلهپيماى وادى قهر و كين گرديد . اللهيار خان افغان حاكم هرات نيز براى كينهجويى برأى ناقض ، نافض « 3 » لواى عزيمت شده اسباب تقابل « 4 » و تقاتل « 5 » را مرتّب و در موضع موسوم « به كافر قلعه » « 6 » با جيشى چون كافر « 7 » در جوش ، به تجادل « 8 » و تخاتل « 9 » متأهب « 10 » گشت . بعد از آنكه [ 1 ] سپاه سياهچردهء ظلام « 11 » از قلعهء كافر « 12 » عزم رحيل كرد ، بأس « 13 » و مهابت او به يأس و مهانت « 14 » تبديل يافته چون پاى تثبّت « 15 » در دست نديد « 16 » روى برتافته پشت بداد و در سر پل شكيبان « 17 » پاى شكيبايى افشرد .
شجاعان شجاع « 18 » صولت لشكر نادرى مانند اژدهاى دمان تندتر از سيلى كه بسوى ثعبان « 19 » رود به سمت هرىرود « 20 » روان گشتند . چون گاو فلك لعاب گوزن « 21 » از دهن
هامش
[ 1 ] - نو ، بعد از آن .
( 1 ) - مكان زدن .
( 2 ) - ج قبه بضم اول ، بناى گرد بر آورده ( ر ب ) .
( 3 ) - برافشاننده ( ر ب ) .
( 4 ) - روبرو شدن .
( 5 ) - كارزار كردن ( ر ب ) .
( 6 ) - در مرز ايران و افغانستان بين حوض غلام و باجگير خانه ( نقشهء بغايرى )
( 7 ) - دريا ( ر ب ) .
( 8 ) - با هم خصومت كردن ( ر ب ) .
( 9 ) - فريفته شدن با يكديگر ( ر ب ) .
( 10 ) - ساخته ( از ر ب ) آماده .
( 11 ) - تاريكى اول شب . تاريكى ( ر ب ) .
( 12 ) - شب تاريك ( ر ب ) .
( 13 ) - قوت در حرب و دليرى ( ر ب ) .
( 14 ) - خوارى ( ر ب ) .
( 15 ) - برقرارى ( ر ب ) .
( 16 ) - در دست ديدن ، بحاصل بودن ممكن بودن .
( 17 ) - بين تير پل و صوفيان است نزديك هرات ، و شايد عبارت : در تير پل و شكيبانست .
( 18 ) - مار يا مار نر يا نوعى از مار كوچك ( ر ب ) .
( 19 ) - ج ثعب بفتح اول و دوم ، آبراههء وادى . ( ر ب )
( 20 ) - اين رود از دامنهء جنوبى كوه بابا در افغانستان سرچشمه گرفته از ناحيهء غور گذشته پس از مشروب كردن هرات به سمت شمال متوجه شده خط سرحدى ايران را تشكيل مىدهد ( جغرافياى طبيعى كيهان ص 96 ) .
( 21 ) - روشنى و سفيدى صبح ( برهان ) .