بعد از چندى حسّاد و اهل فساد
« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »
« 1 » از اعتلاى اختر بخت فيروز نادرى كه روز بروز مانند مهر گيتىفروز نشر ضوء جهانگيرى مىكرد « بيضاء لا يدجى سناها العظلم » « 2 » بر هبوط كوكب طالع خويش استدلال كرده و در استذلال « 3 » و استقلال « 4 » اعوان نادرى ، و استدلال و استقلال اعيان شاهى مىكوشيدند و در پيشرفت امور دولت از سوء خلال « 5 » اخلال مىكردند
« وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ »
« 6 »
من رام طمس الشّمس جهلا أخطا * الشّمس بالتّطيين لا تغطّى « 7 »
اگر چه از جانب آن جناب آنچه ناب بادهء اخلاص و مصافات « 8 » بود بشاه طهماسب پيموده مىشد اما از حضرت شاه التفات [ 1 ] خاطر از بيشتر كمتر [ 2 ] و بسوى نفاق ، كمتره « 9 » پيشتر [ 3 ] واقع مىشد و مراياى مزاياى الفت از زنگ كلفت عارضى بالذات تصفيه نمىجست ، و جمال شاهد التيام ، از تحمّل و تخمّل « 10 » تجمّل نمىپذيرفت .
هامش
[ 1 ] - يو ، كلمهء التفات ، ندارد .
[ 2 ] - يو ، و كمته .
[ 3 ] - يو ، كلمه بيشتر ، ندارد .
( 1 ) - آيا رشك مىبرند مردمان را بر آنچه داد ايشان را خدا از فضل خود . ( از آيهء 57 سورهء نساء ) .
( 2 ) - سپيدى كه سياه نمىكند روشنى آن را نيل يا وسمه ، و نيز عظلم شب تاريك است ( مجمع الامثال )
( 3 ) - خوار شمردن .
( 4 ) - اندك شمردن .
( 5 ) - دوستى ( از ر ب )
( 6 ) - و مجادله كردند بباطل تا ناچيز كنند بدان حق را ( از آيهء 5 سورهء مؤمن ) .
( 7 ) - كسى كه بخواهد ناپديد كردن آفتاب را از روى نادانى ، خطا كرده است . آفتاب با گل اندود كردن پوشيده نمىشود . ر ك تعليقات . .
( 8 ) - خالص كردن دوستى . ( ر ب ) .
( 9 ) - نوعى از رفتار كه در آن گام نزديك گذارند ، دويدن كوتاه بالا ( ر ب ) .
( 10 ) - زبونى نمودن ، مصدر قياسى است از ثلاثى مجرد خمول .