چون به سعايت سعاة « 1 » و به نميمت « 2 » وشات « 3 » ايراث « 4 » تجانب از جانبين شده بود ، شاه طهماسب بجانب نشابور [ 1 ] عنان نهضت جنبانيده چارقب « 5 » يكتايى را پوشيده چاك زد ، و لبوس « 6 » دورويى [ 2 ] را در لباس استتار بپوشيد ، آن حضرت به مثل « انّ دواء الشّقّ أن تحوصه » « 7 » برشتهء دقت راى و سوزن حسن خليقه به رفوكارى جامه خليقهء « 8 » الفت پرداخته نگذاشتند كه بخيه به روى كار افتد ، و مشاهنت « 9 » را به مساهنت « 10 » و مخالفت را به محالفت [ 3 ] « 11 » و نفاق را بوفاق و توفاق [ 4 ] « 12 » منجرّ ساختند و در سياق اين حالات جمعى از افاغنهء هرات به قصد غارتگرى شد « 13 » تأسير « 14 » سروج « 15 » جلادت و اسراج « 16 » أفراس « 17 » خودسرى كرده بحواشى مملكت در آمدند ، آن حضرت
هامش
[ 1 ] - عت ، نو ، ط ، نيشابور .
[ 2 ] - عت ، دورهئى ، نو ، دو روى
[ 3 ] - يو ، عت ، را ندارد .
[ 4 ] - عت ، توفان ، نو ، ندارد ط ، طوفاق .
( 1 ) - ج ساعى ، سخن چين ( ر ب ) .
( 2 ) - نميمة ، سخنچينى .
( 3 ) - ج واشى نمام ، سخنچين .
( 4 ) - مص باب افعال ، سبب چيزى شدن ( اقرب الموارد ) .
( 5 ) - پوششى مخصوص سلاطين توران ( بهار عجم ) . نوعى از لباس امرا ( لغد بنقل غياث ) .
( 6 ) - جامه ، پوشش ( ر ب ) .
( 7 ) - همانا درمان پارگى دوختن آنست . « دواء الشق ان يحاص » در اصلاح فاسد و خاموشى فتنه گويند ( اقرب الموارد ) .
( 8 ) - محشيان اين كلمه را كهنه معنى كردهاند ولى بد آن معنى خلق است بفتح اول و دوم و خليقه طبيعت و مخلوقاتست .
( 9 ) - چنين است در تمام نسخ و خطاست و صحيح آن مشاحنة است ، مص باب مفاعله بغض و عداوت نمودن ( ر ب ) .
( 10 ) - چنين است در تمام نسخ ، صحيح مساحنه ، آميزش نيكو كردن .
( 11 ) - معاهده كردن با كسى . لازم گرفتن كسى را ( ر ب ) .
( 12 ) - دست يافتن بر كارى ( ر ب ) .
( 13 ) - استوار كردن ( ر ب ) .
( 14 ) - دوالهايى كه زين را بندند ( ر ب ) .
( 15 ) - ج سرج ، زين .
( 16 ) - زين بر نهادن ( ر ب ) .
( 17 ) - ج فرس ، اسب .