شعر :
تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف * مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى « 1 »
بر وجه بليغ بالغ گرديد و خامهء بلاغت سنج [ 1 ] در ابلاغ طعن بلاغ « 2 » بسراييد [ 2 ]
شعر :
يا ذا الّذى ركب الفساد و عنده * انّى أسود اذا ركبت فسادا « 3 »
أضللت رأيك عامدا أو ساهيا * من ذا الّذى ركب الفساد فسادا ؟ « 4 »
بيت [ 3 ] :
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه دارى و آيين سرورى داند . « 5 »
هامش
[ 1 ] - يو ، سيخ .
[ 2 ] - يو ، بسرآيند .
[ 3 ] - يو ، شعر .
( 1 ) - از حافظ شيرازى ( حافظ مصحح قزوينى و دكتر غنى ص 341 )
( 2 ) - لاغ ، هزل و ظرافت . ( برهان ) .
( 3 ) - اى كه دست به تباهكارى زد و چنان پندارد كه من بزرگ مىشوم اگر تباهكارى كنم .
( 4 ) - تباه كردى راى خود را بعمد يا به سهو . كيست كه دست به تباهكارى زد پس بزرگ گرديد ؟ ( از ابو الفتح بستى يتيمة الدهر ج 4 ص 223 ) .
( 5 ) - از حافظ شيرازى .