طوايف خرشاهى « 1 » و خراسانى كرده [ 1 ] از راه اسپرايين « 2 » مانند [ 2 ] ، خرشاه « 3 » خراسانى كه بر مدارات چرخ اسپر آيين داير است به سمت مقصد روان و وارد ملك خوش بنا « 4 » يعنى خبوشان گرديد . بعد از آنكه خبر توجهء شاه طهماسب بجانب ارض اقدس بعرض مقدس رسيد آن حضرت بطريق عاجل با راكب و راجل از مرو وارد خبوشان و در موكب شاهى با جنگجويان و رزم كوشان چون سيل جوشان و پلنگ خروشان بعزم انتزاع ملك از ملك محمود ماهچهء « 5 » طوسآساى « 6 » لواى مطوّس « 7 » را طال طوسه « 8 » به سمت مشهد طوس ، فلك فرسا ساخت و آن ياغى باغى « 9 » با غىّ « 10 » ، باغى « 11 » تباغى « 12 » گشته باب نفاق گشوده و در شهر بر بست و به مخالفت برخاسته در ارك نشست .
شعر :
عصى السّلطان فابتدرت إليه « 13 » * رجال يقطعون أبا قبيس « 14 »
و صيّر طوس معقله فصارت « 15 » * عليه طوس « أشأم من طويس » « 16 »
هامش
[ 1 ] - جز يو ، نموده .
[ 2 ] - يو ، از كلمه ، از راه تا مانند را ندارد .
( 1 ) - خوراشاهى ؟ از قراى جوين .
( 2 ) - اسفراين ، از بخشهاى بجنورد است .
( 3 ) - خورشاه و مقصود آفتابست .
( 4 ) - خبوشان و اين كلمه مقلوبست .
( 5 ) - ر ك ح 18 ص 15 .
( 6 ) - ماه ( ر ب ) .
( 7 ) - نيك و زيبا از هر چيزى . ( ر ب ) .
( 8 ) - دراز باد خوبى و تازگى او .
( 9 ) - افا از بغى ستمكار .
( 10 ) - گمراهى .
( 11 ) - طالب ( ر ب ) .
( 12 ) - با هم به بغى گراييدن .
( 13 ) - نافرمانى كرد پادشاه را پس شتافت بسوى او .
( 14 ) - مردانى كه مىكنند كوه ابو قبيس را .
( 15 ) - و گرداند طوس را پناهگاه خود پس گرديد .
( 16 ) - بر او طوس شومتر از طويس ( شعر از ابو الفتح بستى است . ر ك تعليقات ) . و قسمت آخر ضرب المثلى است و طويس مصغر طاوس است و نام مردى است از مدينه كه مزاح بسيار مىكرد . از گفتار آميخته به مزاح اوست كه مىگفت : اى مردم مدينه چند كه من در ميان شمايم انتظار خروج دجال را بريد و اگر مردم شما ايمنيد . مادر من در ميان زنان انصار سخن چينى مىكرد و شب مرگ پيغمبر ( ص ) مرا بزائيد و روز مرگ ابو بكر از شير بريد و روز قتل عمر بالغ گشتم و روز قتل عثمان زن گرفتم و روزى كه على بقتل رسيد مرا فرزندى آمد پس كيست مانند من ؟ ( مجمع الامثال ) .