تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
است ، از جوين مسارعت جويان و « شرّ السّير الحقحقه » [ 1 ] « 1 » ايلغار كرده تا مشهد طوس عنان ناكشيد
« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً »
« 2 » . حضرت شاه طهماسب كه در آن اوان شاهرود و بسطام را مركز دايرهء شاهى ساخته بود بعد از استماع اين خبر بعزم تسخير خراسان ، شاهرود « 3 » زنان نشاط گشته جيش بسطامى « 4 » « أفرس من بسطام » « 5 » ، از عالى وسطام « 6 » باستعداد « 7 » ، استعداد « 8 » داد [ 2 ] و نواير « 9 » رزم را بسطام « 10 » عزم مضرم « 11 » ، و هيون هامون‌نورد همايونى [ 3 ] را بستام [ 4 ] « 12 » بستام « 13 » آمود « 14 » ملجم « 15 » كرد ، و با فولادپيكران بيكران ، بيكران « 16 » جهان‌پيما ، مهما أمكن « 17 » ، مهماز « 18 » عزيمت زد و در حدود جاجرم نيز احتشاد « 19 »
هامش
[ 1 ] - يو ، الحقيقة ، عت ، الحفجفه . [ 2 ] - يو ، باستعداد يارى خواستن . كمر استعداد داد . [ 3 ] - عت ، همايون را نو ، ط ، همايون پى . [ 4 ] - يو ، استام . ( 1 ) - بدترين رفتار رفتن به حقحقه است و آن بلند برداشتن اسب است دست و پاى را و جنبان رفتن وى . يا لجاج است در رفتن يا رفتن است به مقدار يك ساعت چنان كه رونده را به زحمت اندازد ، و توقف ساعت ديگر ( از ر ب و مجمع الامثال ) . ( 2 ) - پس مثل او مثل سنگ همواريست كه بر او باشد خاكى پس رسد آن را بارانى درشت پس واگذارد آن را رست و سخت ( از آيهء 266 سورهء بقره ) ( 3 ) - نام سازيست . . . تار بم را نيز گويند ( برهان ) . ( 4 ) - جوشان ، خروشان . طمى البحر ، پر شد و برآمد آب دريا . ( 5 ) - شجاع‌تر از بسطام بن قيس شيبانى از بنى بكر ( مجمع الامثال ) . ( 6 ) - شارحان اين كلمه را ( كنارهاى ولايت ) معنى كرده‌اند مقابل عالى ولى مأخذى براى آن نيافتم . ( 7 ) - به قدر توانائى . ( 8 ) - در تداول ، آلت و اسباب ، ابزار كار . ( 9 ) - ج نايره . ( 10 ) - سطام ، آهن سر پهن . ( ر ب ) آتشگاه ، سطام بكسر اول فروزينه آتش ( ر ب ) . ( 11 ) - افروخته . ( 12 ) - لگام . ( 13 ) - مرجان ( برهان ) . ( 14 ) - مخفف آموده آراسته . ( 15 ) - با لگام . ( 16 ) - يكران ، اسب . ( 17 ) - چند كه ممكن بود . ( 18 ) - مهميز . ( 19 ) - گرد آمدن .