در بيان تدرّج « 1 » حال و ترقى احوال نادر شاه بتقدير ايزد بىچون
« فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ »
« 2 » . در خلل اين حالات شاهد دوران پرخلل « 3 » ، حلل « 4 » جلل « 5 » را مكتسى « 6 » شد ، و روزگار غمانگيز ، عيش دلاويز را مؤتسى « 7 » .
ايرانيان را هنگام انفجار فجر فرج گشت ، و وقت زوال ايام بؤس « 8 » و حرج [ 1 ] « 9 » .
كما قيل « 10 » : « عند انسداد الفرج تبدو مطالع الفرج » « 11 » . نوايب با اينكه نهايت نداشت به نهايت [ 2 ] گشته به نواى بهجت بدل شد . فلاح الفلاح و تيسّر يسر النّجاة و تبشّر بشر النّجاح « 12 »
اذا بلغ الحوادث منتهاها [ 3 ] * فرج [ 4 ] بعيدها الفرج المطلّى « 13 »
هامش
[ 1 ] - يو ، مرج .
[ 2 ] - جز ط ، تمام نسخ بىنهايت .
[ 3 ] - نو ، منهها .
[ 4 ] - ط ، بعدها .
( 1 ) - اندك اندك نزديك شدن ( ر ب ) . ترقى تدريجى .
( 2 ) - پس نيست ناسپاسى كوشش او را و همانا براى او نويسندهايم ( مزد او را خواهيم داد ) ( از آيهء 94 سورهء انبياء ) .
( 3 ) - تباهى كار . رخنه ( ر ب ) .
( 4 ) - ج حله بضم اول .
( 5 ) - بزرگ ( از اقرب الموارد ) .
( 6 ) - پوشنده .
( 7 ) - پيرو ، اقتداكننده ( از ر ب ) .
( 8 ) - سختى و بلا . ( ر ب ) .
( 9 ) - سختى .
( 10 ) - چنان كه گفته شده .
( 11 ) - هنگام بسته شدن رخنهها هويدا مىشود مطالع گشايش .
( 12 ) - پس پيدا شد رستگارى و آماده شد آسانى رهيدن و مژده داد ( باب تفعل اين ماده بدين معنى ديده نشد و در باب تفعيل ، بمعنى ديدار كردن با گشادهرويى مناسبتر مىنمايد ) روى پيروزى .
( 13 ) - هرگاه برسد حادثهها به نهايت پس اميد دار پس آن به مدتى كوتاه ، گشايش اسير را كه اميد رهاييش نباشد .