و لايح كشته بر سر رشتهء حيال « 1 » و حبال « 2 » خيال خبال « 3 » آميز آن گروه خبّال « 4 » ختّال « 5 » وقوف يافت ( و ) در دائرهء
« دائِرَةُ السَّوْءِ »
« 6 » حيران و مانند پرگار بر كار خويشتن سرگردان گشته از آذربايجان بمازندران شتافت كه
« لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً »
« 7 » .
هامش
( 1 ) - رشته كه ميان هر دو تنگ شتر بندند . ( ر ب ) .
( 2 ) - ج حبل .
( 3 ) - ديوانه گرديدن . ( ر ب ) ديوانگى .
( 4 ) - ديوانهكننده ، وصف قياسى از ماده خبل
( 5 ) - فريبنده ، وصف قياسى از ختل .
( 6 ) - گردش بد ( مأخوذ از آيهء 6 سورهء الفتح )
( 7 ) - باشد كه خدا پديد آرد پس از اين امرى را ( از آيهء 1 سورهء الطلاق ) .