و عشقهء « 1 » عشق غلام علّام « 2 » بستهء پستهلب ، و لبلاب « 3 » شوق مجاورت و محاورت قينهء « 4 » فتنهگستر ، « فحبّ الغوانى كسير السّوانى » « 5 » ، چنان بر جنان « 6 » و تن تنيدند ، كه ترك برگ مملكتدارى كرده بالصّنايه « 7 » از صيانة « 8 » ملك تمخّى « 9 » ورزيدند
« وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِكَ هُمْ لَها عامِلُونَ [ 1 ] »
« 10 » .
إذا كان [ 2 ] ربّ البيت بالطّبل ضاربا * فلم تلم الصّبيان فيه على الرّقص « 11 »
فالحقّ و الحقّ أقول « 12 » از ركوب كميت « 13 » و ركاب « 14 » كميت « 15 » و مداومت لعل مذاب « 16 » و منادمت « 17 » ياقوت لبان [ 3 ] مذاب « 18 » ، داد كاميابى داده ،
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : شعر .
[ 2 ] - يو ، صار .
[ 3 ] - نو ، لال . ط ، ياقوت لباب لال ذوايت .
( 1 ) - درختى است كه سبز گردد ، سپس آن باريك و زرد گردد ( رب . اقرب الموارد ) . قسمى لبلاب ( نف ) پيچك ، لبلاب ، گياه معروف كه به درخت پيچد
( 2 ) - حنا . ( ر ب ) .
( 3 ) - ر ك ح 1 همين صفحه .
( 4 ) - كنيز آوازهخوان و يا كنيز مطلقا . ( اقرب الموارد ) .
( 5 ) - پس دوستى كنيزكان آوازخوان مانند رفتن شتران آبكش است . يعنى پيوستگى و هميشگى است .
( 6 ) - دل .
( 7 ) - صنايه ، همه . ( ر ب ) .
( 8 ) - صيانت ، نگاهدارى .
( 9 ) - كناره ورزيدن ( ر ب ) .
( 10 ) - مر آنان را كارهاست جز اين ، آنان آن را كنندگانند ( از آيهء 65 سورهء مؤمنون ) .
( 11 ) - اگر خداوند خانه طبلزن بود پس سرزنش مكن كودكان را در آن بر رقص .
( 12 ) - پس راست است و براستى مىگويم .
( 13 ) - اسب سرخ كه به سياهى زند و اگر دم و يال آن سرخ بود اشقر است و اگر سياه بود كميت است .
( ر ب ) .
( 14 ) - پيالهاى باشد هشت پهلو و دراز ( برهان ) .
( 15 ) - مى سرخ سياهىآميز . ( ر ب ) .
( 16 ) - لعل مذاب ، كنايه از شراب لعلى انگورى باشد .
( برهان ) .
( 17 ) - هم صحبتى .
( 18 ) - در يو و عت مذاب را با تشديد ذال ضبط كرده و در يو گداخته معنى شده و ظاهرا صحيح مذأب است به تشديد همزه اسم مفعول باب تفعيل ، گيسودار .