تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
حكم وادى خاموشان يافت
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ »
« 1 » . خوانين خوانين « 2 » چو آئين خواتين داشتند ، بشيوهء زال فلك ، بىوفايى آغاز كرده شاه گردون بساط را كه از دغابازى چرخ شطرنجى و كج‌روى فرزين « 3 » دهر ، در فيل بند [ 1 ] حيرت مات بود سوار ، و در حقيقت از اسب دولت پياده ساخته به خانهء محمود كه در عرصهء اسب و فرزين « 4 » نهاده بود رخ « 5 » آوردند ، و براندن بيدق « 6 » بىپروايى ، منصوبهء « 7 » خصم جفا كيش « 8 » را در اول ندب « 9 » درست‌نشين كرده دست فلج « 10 » را چون دست سلطنت از دست دادند و خود [ 2 ] هم‌داو « 11 » نيافتند ، و زبان جهاندارى ندب « 12 »
هامش
[ 1 ] - ط ، بندى . [ 2 ] - يو ، اين كلمه را ندارد . ( 1 ) - وزد خدا مثل ديهى را كه بود در امان و آرامش ، مىآمد آن را روزى آن فراخ از هرجا ، پس كافر شد به نعمتهاى خدا پس چشانيد خدا آن را پوشش گرسنگى و بيم ، بدانچه مىكردند . ( از آيهء 113 سورهء نحل ) . ( 2 ) - خيانت‌كاران ، براى رعايت جناس خط ، خوان بضم اول و تشديد واو را كه جمع خائن است بيا و نون جمع بسته است . ( 3 ) - آن مهره از شطرنج كه به منزلهء وزير است . ( نف ) . ( 4 ) - اسب و فرزين نهادن ، غالب شدن و زيادتى كردن ( لغد از برهان ) ( 5 ) - در كلمات شاه . فرزين . فيل . مات . سوار . پياده . اسب . رخ . ايهام است بمعانى اين كلمات در بازى شطرنج . ( 6 ) - پيادهء شطرنج ( برهان ) . ( 7 ) - بازى ششم از هفت بازى نرد ( نف ) . ( 8 ) - آئين . و نيز اصطلاحى است در شطرنج . چون مهره‌اى را در جايى گذارند كه در يكى از خانه‌هاى متعلق به اين مهره ، شاه حريف نشسته باشد گويند : كيش ، حريف ناچار شاه را از آن خانه حركت مىدهد و يا چارهء آن را مىكند و مىگويد : نه كيش ( نف ) . ( 9 ) - آنچه در ميان گذارند چون در چيزى گرو بندند . ( نف ) . داو كشيدن بر هفت در بازى نرد ، عذرا . ( برهان ) . ( 10 ) - پيروزى . ( نف ) . باحتمال قوى در استعمال ندب و فلج متاثر از اين بيت جمال الدين عبد الرزاق است :فلج ندب بقيت وحدى * قفل در لا نبى بعدى( 11 ) - نوبت بازى شطرنج و نرد و غيره باشد ( برهان ) . ( 12 ) - گريستن . ( ر ب ) .