تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
و عويل « 1 » بنياد كرد و اين بيت انشاد [ 1 ] :
لئن كسفونى بلا علّة * و فازت قداحهم [ 2 ] بالظّفر « 2 »
فقد يكسف المرء من دونه * كما يكسف الشّمس جرم القمر [ 3 ] « 3 »
پس محمود بتاريخ پر تباريح [ 4 ] « 4 » چهاردهم شهر محرم الحرام سنهء خمس و ثلاثين و مائة بعد الالف « 5 » مطابق پارس‌ئيل « 6 » داخل شهر اصفهان گشته [ 5 ] ، با [ 6 ] گرد نان « 7 » افغان پا بر دست « 8 » سرورى گذاشت و در اين دير دير ديرپاى عدوان بر افراشت « كان عنزا [ 7 ] فاستتيست [ 8 ] و كان كراعا فصار ذراعا « 9 » « 9 »
هامش
[ 1 ] - عت ، اضافه دارد ، شعر . ط انشاء نمود شعر . [ 2 ] - عت ، قدرحهم . [ 3 ] - عت بجاى اين بيت ، فقد يكشف الشمس جرم القمر . [ 4 ] - يو ، ندارد . [ 5 ] - نو ، شدند . [ 6 ] - ط ، و با [ 7 ] - ط ، معزا . [ 8 ] - فائتيس . [ 9 ] - ط ، ذرعا . ( 1 ) - گريه ، فرياد . ( ر ب ) . ( 2 ) - اگر ناپيدا ساختند مرا بىهيچ دليلى و به پيروزى رسيدند ، فاز القدح فوزا ، اصاب ( تاج العروس ) . ( 3 ) - پس گاهى تيره حال ( تيره روز ) مىسازد مرد را كسى كه پست‌تر است از او . ( 4 ) - سوزش ، سختى ، مشقت . ( ر ب . المنجد ) . ( 5 ) - يك‌هزار و صد و سى و پنج . ( 6 ) - سال پلنگ و آن سال سوم از دورهء دوازده‌ساله است . ( 7 ) - ج گردن ، پهلوان . ( 8 ) - مسند پادشاهان . ( ر ب ) . ( 9 ) - ماده‌بزى بود ما نابه تكه ( بز نر يا بز سر گله ) گرديد و پايچه بود پس دست گرديد . و اين مثل را در حق كسى مىزنند كه خوار بوده و سپس گرامى گشته است . ميدانى نويسد : كه اصل اين مثل را از ابو موسى اشعرى روايت كنند .