و عويل « 1 » بنياد كرد و اين بيت انشاد [ 1 ] :
لئن كسفونى بلا علّة * و فازت قداحهم [ 2 ] بالظّفر « 2 »
فقد يكسف المرء من دونه * كما يكسف الشّمس جرم القمر [ 3 ] « 3 »
پس محمود بتاريخ پر تباريح [ 4 ] « 4 » چهاردهم شهر محرم الحرام سنهء خمس و ثلاثين و مائة بعد الالف « 5 » مطابق پارسئيل « 6 » داخل شهر اصفهان گشته [ 5 ] ، با [ 6 ] گرد نان « 7 » افغان پا بر دست « 8 » سرورى گذاشت و در اين دير دير ديرپاى عدوان بر افراشت « كان عنزا [ 7 ] فاستتيست [ 8 ] و كان كراعا فصار ذراعا « 9 » « 9 »
هامش
[ 1 ] - عت ، اضافه دارد ، شعر . ط انشاء نمود شعر .
[ 2 ] - عت ، قدرحهم .
[ 3 ] - عت بجاى اين بيت ، فقد يكشف الشمس جرم القمر .
[ 4 ] - يو ، ندارد .
[ 5 ] - نو ، شدند .
[ 6 ] - ط ، و با
[ 7 ] - ط ، معزا .
[ 8 ] - فائتيس .
[ 9 ] - ط ، ذرعا .
( 1 ) - گريه ، فرياد . ( ر ب ) .
( 2 ) - اگر ناپيدا ساختند مرا بىهيچ دليلى و به پيروزى رسيدند ، فاز القدح فوزا ، اصاب ( تاج العروس ) .
( 3 ) - پس گاهى تيره حال ( تيره روز ) مىسازد مرد را كسى كه پستتر است از او .
( 4 ) - سوزش ، سختى ، مشقت . ( ر ب . المنجد ) .
( 5 ) - يكهزار و صد و سى و پنج .
( 6 ) - سال پلنگ و آن سال سوم از دورهء دوازدهساله است .
( 7 ) - ج گردن ، پهلوان .
( 8 ) - مسند پادشاهان . ( ر ب ) .
( 9 ) - مادهبزى بود ما نابه تكه ( بز نر يا بز سر گله ) گرديد و پايچه بود پس دست گرديد . و اين مثل را در حق كسى مىزنند كه خوار بوده و سپس گرامى گشته است . ميدانى نويسد : كه اصل اين مثل را از ابو موسى اشعرى روايت كنند .