تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و اهل محلات از محل خود كوچ كرده كوچ « 1 » در جايشان مستوكر [ 1 ] « 2 » و طيور فارغ‌بالى متطاير « 3 » آمد . « خربان ارض صقرها أملّت [ 2 ] » « 4 » و عموم مأكولات « أعزّ من العنقاء المغرب » « 5 » گشته ، كار به جايى رسيد [ 3 ] كه سى روز ايام هر ماه را [ 4 ] سيمرغ « 6 » قلهء قاف قحطى مىتوانست گفت ، و شدت عنقا « 7 » به حدى انجاميد كه دربارهء اهل شهر به مثل « طارت بهم العنقاء » « 8 » تمثل مىتوانست جست .
« كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ . وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ »
« 9 » و بيوت « 10 » عاليه « 11 » حاويهء « 12 » آثار
« خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها »
« 13 » ، و آيينهء خانه‌هاى دلنشين از اين واقعه صورت‌نماى معنى « واقعة على عرسها « 14 » و عروسها » گشته آن عرصهء پرخروش
هامش
[ 1 ] - عت ، مستور كرد . [ 2 ] - يو اين جمله را ندارد [ 3 ] - يو ، از اين كلمه تا كلمه به حدى ، ندارد . [ 4 ] - عت ، را ندارد . ( 1 ) - جغد . ( برهان ) . ( 2 ) - آشيانه گير . ( 3 ) - افا باب تفاعل ، پراكنده ( ر ب ) . ( 4 ) - حباراهاى سرزمينىاند كه چرخ ( مرغ شكارى ) آن بستوه آمده است . ( 5 ) - ناياب‌تر از عنقاء مغرب . مؤلف منتهى الارب آرد العنقاء المغرب و عنقاء مغرب و مغربة با الوصف و عنقاء مغرب به اضافه ، مرغى است معروف الاسم مجهول الجسم يا از الفاظ بىمعانى است يا مرغى است بزرگ دور پرواز و آن را بدين نام نامند چون در گردن آن سپيدى است . . . و در وجه توصيف آن به مغرب ، ميدانى نويسد : از آن رو كه هر چه را مىربود پنهان مىكرد . ( 6 ) - بخاطر قحطى خوار و بار چنان كه سيمرغ ناياب است . ( 7 ) - سختى و بلا . ( ر ب ) . ( 8 ) - مثلى است . يعنى هلاك كرد و معدوم ساخت ( ر ب ) . و ر ك ميدانى . ( 9 ) - چه بسيار واگذاشتند باغها و چشمه‌ها و كشتزارها و جايگاههاى نيكو و نعمتى كه در آن خوش بسر مىبردند ( قرآن كريم آيات 24 - 26 سورهء الدخان ) ( 10 ) - ج بيت بفتح اول خانه . ( 11 ) - بلند . ( 12 ) - دربردارنده . ( 13 ) - افتاده بر سقفهاى خود ( ويران شده ) مأخوذ از آيهء 261 سورهء بقره . ( 14 ) - عرس ستونى است در وسط خيمه ، واقعة على عرسها يعنى سرنگون‌شده و معنى عروس آشكار است .