طالع قزلباشيّه « 1 » منكسف « 2 » و سرّ
« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ »
« 3 » منكشف « 4 » گشته ، ماهچهء « 5 » رايت [ 1 ] « 6 » اقبالشان كه بدرآسا آسمانسا [ 2 ] بود « 7 » زمين فرسا « 8 » گرديد ، و جمعى از سران دولت در دست افاغنه از پا در آمده بقيه پشت بدادند ، و اين واقعه روز دوشنبهء بيستم جمادى الاولى [ 3 ] سنه [ 4 ] هزار و صد و سى چهار مطابق اودئيل [ 5 ] « 9 » اتفاق افتاد .
بديهيست كه هر كه را سيف « 10 » مغمود « 11 » و تيغ در جفون « 12 » است ، فرق معمود « 13 » و خار در جفون « 14 » است . پس محمود از زندهرود گذشته [ 6 ] در فرحآباد « 15 » توقف و جميع ارياف « 16 » و رساتيق « 17 » و دساكر [ 7 ] « 18 » و رزاديق « 19 » را تصرف كرد . [ 8 ]
هامش
[ 1 ] - ط ، رايات .
[ 2 ] - ط ، ندارد .
[ 3 ] - ط ، جمادى الاول .
[ 4 ] - يو ، سنه ندارد .
[ 5 ] - يو ، اوىئيل .
[ 6 ] - عت ، گذشت .
[ 7 ] - عت ، نو ، دساكير .
[ 8 ] - يو ، نو ، ط كرده .
( 1 ) - قزلباش مركب از دو كلمه قزل - سرخ + باش - سر مجموعا : سر سرخ . نام طوائفى است كه با سلطان حيدر و پسر او شاه اسماعيل اول در ترويج مذهب شيعه و تأسيس سلطنت صفويه همكارى كردند . اين نام بخاطر كلاه سرخشان كه آن را تاج قزلباش مىگفتند بدانها داده شد . در دورهء صفويه مقامات مهم و مشاغل عالى را اين طايفه در دست داشتند . لكن شاه عباس اول اقتدار آنها را درهم شكست و منصبهاى بزرگ را از ايشان گرفت و بتدريج كار آنان از رونق افتاد . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به زندگانى شاه عباس اول تأليف آقاى نصر اللّه فلسفى ج 1 ص 159 به بعد
( 2 ) - گرفته . ( ر ب ) .
( 3 ) - گاهى كه خورشيد بىنور شود ( آيهء 1 سورهء و الشمس )
( 4 ) - آشكار .
( 5 ) - مهچه ر ك ح 18 ص 15 .
( 6 ) - پرچم .
( 7 ) - افراشته . برپا . بلند .
( 8 ) - سرنگون .
( 9 ) - ر ك ح 20 ص 123 .
( 10 ) - شمشير .
( 11 ) - امف ، در نيام . در غلاف .
( 12 ) - ج جفن بفتح اول و سكون دوم ، نيام شمشير . ( ر ب ) .
( 13 ) - امف ، عمود خورده ( ر ب ) .
دردناك ( ر ب ) .
( 14 ) - ج جفن بفتح اول و سكون دوم ، پلك چشم .
( 15 ) - دهى است از بخش سميرم شهرستان شهرضا ( فرهنگ جغرافيائى ايران ) .
( 16 ) - ج ريف بكسر اول ، زمين با كشت . ( ر ب ) .
( 17 ) - ج رستاق بضم اول ، معرب روستا .
( 18 ) - ج دسكرة بفتح اول و سوم ، مطلق شهر ( برهان ) . ده . معبد نصارى . ( ر ب ) .
( 19 ) - ج رزداق بضم اول و سكون دوم ، روستا ، معربست . ( ر ب ) .