تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
از [ 1 ] ملك قندهار بر مركب [ 2 ] خروج « 1 » مملكت‌گيرى مرتكب « 2 » و بإفساد و افتان [ 3 ] « 3 » مرتكب « 4 » شد . نخست قلعهء كرمان را محطّ « 5 » وفود « 6 » استيلا ، و محاط « 7 » جنود « 8 » استعلاء « 9 » و منزل نزول نوازل « 10 » و محلّ حلول نوايب « 11 » ساخته ، از كرمان با فوجى « أقوى من نملة » [ 4 ] « 12 » و « أغوى من غوغاء » « 13 » و « أجرد من جراد » « 14 » ، جرد « 15 » عزيمت را بجانب اصفهان عنان‌گراى ساخت [ 5 ] . اعيان دولت پادشاهى كه به عادت قديم ،
« وَ مَنْ يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَدِيثِ »
« 16 » كمان گمان آمدن [ 6 ] خصم را به گوشهء نسيان و خدنگ دورانديشى را بكيش غفلت كيشى و عصيان ، و سپر حزم [ 7 ] « 17 » را به پشت سر و از سر هواى مغفر « 18 » انداخته از
هامش
[ 1 ] - يو ، و از . [ 2 ] - نو ، ط بمركب . [ 3 ] - ط ، افتنان . [ 4 ] - ط ، النملة . [ 5 ] - عت ، نو ، ساخته . [ 6 ] - عت ، آمدند . [ 7 ] - عت ، سر حزم . ( 1 ) - اضافهء سببى . ( 2 ) - بر نشيننده ( ر ب ) . ( 3 ) - در فتنه انداختن . ( 4 ) - گناه‌ورزنده ( ر ب ) . ( 5 ) - منزل ( ر ب ) . فرودآمد نگاه ( 6 ) - ج وفد ، آينده ( ر ب ) . و مقصود لشكريان‌اند . ( 7 ) - جاى گرداگرد برآورده‌شده بر مردم ( ر ب ) . ( 8 ) - ج جند ، سپاه . ( 9 ) - برترى جستن . ( 10 ) - ج نازلة ، بلاى سخت ( ر ب ) . ( 11 ) - ج نائبة ، مصيبت و كار دشوار . ( ر ب ) . ( 12 ) - نيرومندتر از مور ، بدان جهت كه هيچ موجودى برابر سنگينى خود بار نتواند برد و مورچه هستهء خرما را كه از آن سنگين‌تر است مىبرد . ( مجمع الامثال ميدانى ) . ( 13 ) - ميدانى اين مثل را : اغوى من غوغاء الجراد ضبط كرده است . و نويسند غوغا نام ملخ است ، آنگاه كه انبوه شده و درهم رفته باشند پيش از آنكه بپرند و گفته‌اند غوغا چيزيست شبيه مگس ، ليكن نمىگزد و آزار نمىرساند . . . ( مجمع الامثال ) و مقصود انبوهى لشكر است . ( 14 ) - خورنده‌تر از ملخ و يا بىثبات‌تر از ريگزارى در نجد كه چيزى نمىروياند ، چنان كه ميدانى نوشته است . ( 15 ) - شايد ج اجرد ، بمعنى اسب كوتاه و تنك موى و در اين صورت ، اضافه مشبه به است به مشبه و ممكن است بفتح اول باشد ، بمعنى گروه سواران كه براى جنگ دشمن جدا كرده شوند ، لكن در اين صورت كلمهء عزيمت نامناسب است . ( 16 ) - و كيست كه اين داستان را دروغ خواند . ( از آيهء 44 سورهء القلم ) . ( 17 ) - دورانديشى . ( 18 ) - خود .