آنها محول برأى رزين « 1 » شماست ، باشد كه اين سياه دلان « 2 » ، حالت منافست « 3 » و مناقشت « 4 » ترك دهند ، و بر طريقهء ظريفهء طريفه [ 1 ] « 5 » و يارى قدم نهند ، و الّا من ، بارى آتش به كالاى صبر و سكون زده سر به شيدايى خواهم آورد ، و هرآينه آينهوار ، جلاى وطن « 6 » خواهم كرد .
« فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ »
« 7 » نفس لوّامه « 8 » بسان فتيلهء شمع بر خود پيچيد [ 2 ] و از غايت دلسوزى اشك گرم از ديده فروريخت و لب به لبلبه « 9 » گشوده
هامش
[ 1 ] - ط . ندارد .
[ 2 ] - ط ، پيچيده .
( 1 ) - گرانمايه ، سنگين . ( ر ب ) .
( 2 ) - قلم و دوات .
( 3 ) - رغبت كردن به چيزى بطريق مبارات ( ر ب ) .
( 4 ) - باريكى كردن در حساب . ( ر ب ) .
( 5 ) - شارحان اين كلمه را بدين ضبط و بمعنى فرمانبردار شدن آوردهاند .
( 6 ) - ترك ديار و وطن گفتن . وطن را ترك گفتن .
( 7 ) - پس چون آمد او را و خواند بر او داستان را ( از آيهء 25 سورهء قصص ) .
( 8 ) - نفسى كه آدمى را پس از ارتكاب گناهى نكوهد . ( لغد ) .
( 9 ) - مهربانى كردن . ( لغد ) .