مزبر « 1 » مزير « 2 » بشوق شوقب [ 1 ] « 3 » انگشت قبول بر ديده و قدم به راه مفاوضت « 4 » و [ 2 ] مفاوصت « 5 » نهاده ، فاتحهء « 6 » كار را از روى اخلاص به دعاى
« رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي »
« 7 » رطب اللّسان « 8 » گشته گفت
مصرع :
از دوست يك اشارت از ما بسر دويدن « 9 »
« سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً »
« 10 » دوات نيز ادوات ادو « 11 » و آلات الو « 12 » ، بدور افكنده ، گرد كدورت را كه از خاطر و خامه ، خامه خامه [ 3 ] « 13 » در خاطر داشت بر افشاند و بدين معنى خط در داد « 14 » و به حكم
« اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ »
« 15 » ، و خطاب
« أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا »
« 16 » ، بىمداهنه « 17 » به مهادنه « 18 » دهان برگشاد و تسويفى « 19 » كه با وصف
هامش
[ 1 ] - ط ، شوقت .
[ 2 ] - ط ، و ندارد .
[ 3 ] - ط ، خامه و خامه .
( 1 ) - قلم . ( ر ب ) .
( 2 ) - توانا در كار . ( نف ) .
( 3 ) - دراز بالا ( ر ب ) . كنوز اين دو كلمه را مقدم و مؤخر نوشته است ( شوقب بشوق ) در اين صورت شوقب صفت مزبر و عبارت رساست ، ليكن در نسخ چنان نيست .
( 4 ) - انبازى . برابرى كردن در كار و سخن و جز آن . ( ر ب ) .
( 5 ) - بيان كردن سخن . ( ر ب ) .
( 6 ) - آغاز .
( 7 ) - پروردگار من فراخ كن سينهء مرا و آسان كن كار مرا و بگشا گره را از زبان من ( آيات 26 و 27 و 28 سورهء طه ) .
( 8 ) - ترزبان ، گويا .
( 9 ) - گويش چه گفت گفت ار خوانى و گر برانى از دوست . . . ( ابن يمين ) از امثال و حكم .
( 10 ) - زود باشد بيابى مرا اگر خدا خواهد شكيبا و نافرمانى نكنم ترا در هيچكارى . ( آيهء 68 سورهء كهف ) .
( 11 ) - فريفتن ( ر ب ) .
( 12 ) - تقصير . درنگ ( ر ب ) .
( 13 ) - خامه ، تل ، خامه خامه ، تل تل .
( 14 ) - خط دادن ، سند دادن ، حجت دادن . رضايت دادن ( حواشى ) . اقرار كردن بكمال چيزى ( بهار عجم ) .
( 15 ) - درآوردست خود را در گريبان خود ، بيرون آيد سپيدى درخشنده نه از بيمارى پيسى ( از آيهء 32 سورهء قصص ) .
( 16 ) - بيفكن چيزىرا كه در دست راست تو است فرومىبرد آنچه ساختهاند ( از آيهء 72 سورهء طه ) .
( 17 ) - ظاهر كردن خلاف باطن و خيانت نمودن ( ر ب ) .
( 18 ) - آشتى كردن با هم ( ر ب ) .
( 19 ) - تأخير انداختن ( ر ب ) .