تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
گروه ثقات « 1 » در موبقات « 2 » دهر ، مرجول « 3 » احوال [ 1 ] « 4 » جفا . مدام « 5 » ، خفض « 6 » و غيش « 7 » با غم و فراغت « 8 » ، و راخ « 9 » و عسرت « 10 » مهيا بهر كبار « 11 » است ، و مدام [ 2 ] « 12 » خفض « 13 » و عيش ناعم [ 3 ] « 14 » و فراغت « 15 » ، و راخ « 16 » عشرت مهنّا « 17 » بهرهء كبار « 18 » . دست قضا [ 4 ] دايما گره از كار زمانه گشاد ، و ز ما « 19 » نه گشاد [ 5 ] « 20 » و دوران هميشه بكام جاهل و فرزانه گشت ، و دمى ازمانه گشت [ 6 ] و قسمت ابناى دهر از فلك زياد شد ، و قسمت ما فلك را زياد شد « 21 » . و هركس از نخلستان روزگار دامن دامن ، برچيد و [ 7 ] روزگار از ما دامن برچيد « 22 » . در اين ظرف [ 8 ] زمان « 23 » هر كاسه ليس « 24 »
هامش
[ 1 ] - ط ، نو و احوال . [ 2 ] - ط ، مدام . [ 3 ] - يو با غم . [ 4 ] - نو ، ندارد . [ 5 ] - عت ، نگشايد . نو ، زمان گشاد . [ 6 ] - عت از زمانه گشت . [ 7 ] - ط ، و ، ندارد . [ 7 ] - يو ، طرف . ( 1 ) - ج ثقه ، مورد اطمينان ، راستگو . ( 2 ) - ج موبقه ، هلاك‌كننده . ( 3 ) - پاىبسته . ( ر ب ) . مقيد ، در دام . ( 4 ) - انقلابات ، گردشها . ( لغد ) بعض محشيان اين كلمه را چنين معنى كرده‌اند : چيزيست كه صيادان در حوالى صيدگاه خود نصب كنند ، تا كسى به - صيدگاه آنها نرود . انتهى . لكن مدركى براى آن نيافتم . ( 5 ) - هميشه . ( 6 ) - پست و خوار داشتن . ( ر ب ) . ( 7 ) - ر ك ح 26 ص 13 . ( 8 ) - ناشكيبائى و بىآرامى . ( ر ب ) . ( 9 ) - غم و اندوه بسيار . ( برهان ) . ( 10 ) - تنگى ، دشوارى . ( ر ب ) . ( 11 ) - بزرگان ج كبير ، بزرگ . ( 12 ) - شراب . ( 13 ) - تن‌آسانى . ( ر ب ) خوشى . ( 14 ) - عيش ناعم ، زندگانى فراخ و نيكو . ( 15 ) - آسودگى ، آسوده خيالى . ( 16 ) - شراب ( 17 ) - گوارا . ( 18 ) - اين لغت را مصنف بمعنى پست و حقير به كار برده است . در برهان آرد : شخصى را گويند كه چوب و علف و هيزم و امثال آن از صحرا به جهت فروختن مىآورد . ( ر ك تعليقات برهان مصحح آقاى دكتر معين ) . ( 19 ) - و از ما تا كنون شكوه از اقبال روزگار به نادان و اعراض او از دانايان بود و از اينجا شكايت از بدبختى شخص نويسنده است . ( 20 ) - باز نكرد . نگشود . ( 21 ) - از ياد شد ، فراموش شد . ( 22 ) - دامن برچيدن ، اعراض كردن ، رو گرداندن ، ترك صحبت كردن . ( 23 ) - دوره ، روزگار و در آن ايهامى است بمعنى اصطلاحى كلمه در علم نحو ( 24 ) - دون همت ، چاپلوس ، گدا . ( برهان ) .
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 107 | سيد جعفر شهيدى / ميرزا مهدي خان استر آبادى