گروه ثقات « 1 » در موبقات « 2 » دهر ، مرجول « 3 » احوال [ 1 ] « 4 » جفا . مدام « 5 » ، خفض « 6 » و غيش « 7 » با غم و فراغت « 8 » ، و راخ « 9 » و عسرت « 10 » مهيا بهر كبار « 11 » است ، و مدام [ 2 ] « 12 » خفض « 13 » و عيش ناعم [ 3 ] « 14 » و فراغت « 15 » ، و راخ « 16 » عشرت مهنّا « 17 » بهرهء كبار « 18 » .
دست قضا [ 4 ] دايما گره از كار زمانه گشاد ، و ز ما « 19 » نه گشاد [ 5 ] « 20 » و دوران هميشه بكام جاهل و فرزانه گشت ، و دمى ازمانه گشت [ 6 ] و قسمت ابناى دهر از فلك زياد شد ، و قسمت ما فلك را زياد شد « 21 » . و هركس از نخلستان روزگار دامن دامن ، برچيد و [ 7 ] روزگار از ما دامن برچيد « 22 » . در اين ظرف [ 8 ] زمان « 23 » هر كاسه ليس « 24 »
هامش
[ 1 ] - ط ، نو و احوال .
[ 2 ] - ط ، مدام .
[ 3 ] - يو با غم .
[ 4 ] - نو ، ندارد .
[ 5 ] - عت ، نگشايد . نو ، زمان گشاد .
[ 6 ] - عت از زمانه گشت .
[ 7 ] - ط ، و ، ندارد .
[ 7 ] - يو ، طرف .
( 1 ) - ج ثقه ، مورد اطمينان ، راستگو .
( 2 ) - ج موبقه ، هلاككننده .
( 3 ) - پاىبسته . ( ر ب ) . مقيد ، در دام .
( 4 ) - انقلابات ، گردشها . ( لغد ) بعض محشيان اين كلمه را چنين معنى كردهاند : چيزيست كه صيادان در حوالى صيدگاه خود نصب كنند ، تا كسى به - صيدگاه آنها نرود . انتهى . لكن مدركى براى آن نيافتم .
( 5 ) - هميشه .
( 6 ) - پست و خوار داشتن . ( ر ب ) .
( 7 ) - ر ك ح 26 ص 13 .
( 8 ) - ناشكيبائى و بىآرامى . ( ر ب ) .
( 9 ) - غم و اندوه بسيار . ( برهان ) .
( 10 ) - تنگى ، دشوارى . ( ر ب ) .
( 11 ) - بزرگان ج كبير ، بزرگ .
( 12 ) - شراب .
( 13 ) - تنآسانى . ( ر ب ) خوشى .
( 14 ) - عيش ناعم ، زندگانى فراخ و نيكو .
( 15 ) - آسودگى ، آسوده خيالى .
( 16 ) - شراب
( 17 ) - گوارا .
( 18 ) - اين لغت را مصنف بمعنى پست و حقير به كار برده است . در برهان آرد : شخصى را گويند كه چوب و علف و هيزم و امثال آن از صحرا به جهت فروختن مىآورد . ( ر ك تعليقات برهان مصحح آقاى دكتر معين ) .
( 19 ) - و از ما تا كنون شكوه از اقبال روزگار به نادان و اعراض او از دانايان بود و از اينجا شكايت از بدبختى شخص نويسنده است .
( 20 ) - باز نكرد . نگشود .
( 21 ) - از ياد شد ، فراموش شد .
( 22 ) - دامن برچيدن ، اعراض كردن ، رو گرداندن ، ترك صحبت كردن .
( 23 ) - دوره ، روزگار و در آن ايهامى است بمعنى اصطلاحى كلمه در علم نحو
( 24 ) - دون همت ، چاپلوس ، گدا . ( برهان ) .