و صندل « 1 » بار عود « 2 » و صندل « 3 » به بستر آرد ، براى عليلان چون دوائى مرد « 4 » كند ، شفا در طلبش « لا مردّ لحكمه » « 5 » گفته پويه زن آيد و چون به تيمار بيمارى قدمرنجه سازد [ 1 ] ، رنج سر خويش گيرد و بدل « 6 » بصحّت بدل شود ، گرفتاران علت نقرس « 7 » را طبع نقرسش « 8 » از تفرّس « 9 » بفرس « 10 » صحت برنشاند ، و از ذيل قلوب أساة « 11 » از حسن مواساة « 12 » گرد اساءت « 13 » برافشاند ، به حكمت عملى « 14 » لبن « 15 » از لبنه « 16 » دو شد ، و بلسان چرب و نرمى ، روغن بلسان « 17 » از خشت پخته « 18 » كشد .
شعر
كانّه من لطف افكاره * يجول « 19 » بين [ 2 ] الدّم و اللّحم
ان غضبت روح على جسمها * اصلح بين الرّوح و الجسم .
هامش
[ 1 ] - نو ، ط ، فرمايد .
[ 2 ] - ط ، من .
( 1 ) - معرب چندن چوبى است خوشبو و معروف .
( 2 ) - شتر كلانسال . ( ر ب ) .
( 3 ) - شتر سرسخت و قوى . ( ر ب ) .
( 4 ) - بدست ماليدن و خيسانيدن ( نف ) .
( 5 ) - بازگشتنى نيست فرمان او را .
( 6 ) - در دستها و پايها ( ر ب ) .
( 7 ) - آماسى دردناك در بندهاى دست و پا . ( نف . رب ) .
( 8 ) - طبيب حاذق ماهر . ( رب . نف ) .
( 9 ) - مص باب تفعل ، دانستن بعلامات و نشان . ( ر ب ) .
( 10 ) - اسب .
( 11 ) - ج آسى ، اندوهگين محزون ( لغد ) . پزشك ( ر ب ) .
( 12 ) - مص باب مفاعله ، يارى دادن . ( ر ب ) . همدردى ، همكارى .
( 13 ) - بدى كردن ( ر ب ) بدى . بدرفتارى .
( 14 ) - مقابل نظرى ، تجربى آنچه بر پايهء آزمايش باشد .
( 15 ) - شير .
( 16 ) - يك خشت . ( ر ب ) . شتر بسيار شير . ( ر ب ) .
( 17 ) - بلسان نام درختى است در مصر ، گويند بعد از طلوع شعرى نشترى كه از آهن ساخته باشند بر برگ آن درخت فروبرند ، روغن از آن روان شود با پنبه جمع كنند و بعضى گويند شيشهها در زير هر برگى كه نشتر زدهاند بياويزند . ( برهان ) .
( 18 ) - آجر و دستور گرفتن روغن آن ( در تحفه طريق سوم از قسم اول دستور گرفتن روغنها ) آمده است .
( 19 ) - جولان دارد ، سارى است .