تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
تجمّل افزايد ، و عروس در پرده « 1 » و لعبهء بربريّه « 2 » را به موى مفلفل « 3 » فلفلمويه « 4 » آرايد . پرسياوشان را « 5 » به زور حذاقت ، شجرهء رستم « 6 » سازد و كف آدم « 7 » را از دم عيسوى « 8 » پنجهء مريم « 9 » ، براى نانخواه « 10 » از نان كلاغ « 11 » دكان خبّازى « 12 » گشايد و لسان العصافير « 13 » ، با هشت دهان « 14 » مدح او سرايد ،
هامش
( 1 ) - دوائى است كه آن را كاكنج گويند . تخم آن را تا هفت روز ، هر روز هفت عدد ، هر زنى كه بخورد هرگز آبستن نگردد ( برهان ) . و در آن ايهامى است بمعنى تركيب توصيفى آن يعنى عروسى كه در حجله است . ( 2 ) - لعبت بربريه ، لعبت بربرى ، بيخيست شبيه سورنجان و باريكتر و مانند سر پستان و تلخ و تند و در مصر معروف به ترياقست . . . ( تحفه و برهان ) و در آن ايهامى است به معنى تركيب توصيفى آن فرخى در وصف آتش گويد : گه چو اندر سرخ ديبا لعبت بربر شود . ( 3 ) - سخت مرغول . ( ر ب ) تاب خورده پيچيده . ( 4 ) - بيخ درخت فلفل . ( برهان ) فلمونيه ، فلفلمونيه ، اصل درخت فلفل در فارسى پلپلمويه . ( از حاشيهء برهان مصحح آقاى دكتر معين ) . ( 5 ) - پر سياوش . نام گياهى است كه خلاشهء آن باريك و سياه‌فام و برگ آن سبز رنگ مىباشد . و آن را شعرا لجن و لحية الحمار نيز خوانند ( برهان ) . ( 6 ) - زراوند طويل . ( تحفه ذيل شجرهء رستم ) . بيخى است به سطبرى انگشتى و زياده از آن و دراز و ظاهرش تيره مايل به سرخى و باطنش سرخ مايل به زردى و طعمش تلخ ( تحفه ذيل زراوند ) و ( ر ك حاشيهء برهان مصحح آقاى دكتر معين ) . ( 7 ) - نباتى است به قدر زرعى و برگش مستدير و به قدر برگ مورد و بيخش مايل به سياهى و زردى . . . رافع خفقان و محلل رياح و مقوى جگر . . . ( تحفه ) . ( 8 ) - دم مسيحائى . اشاره است بدانچه در قرآن و احاديث است از زنده كردن عيسى مردگان را و دميدن در شكل مرغ و پرنده گرديدن آن . ( 9 ) - گياهى باشد خوشبوى به اندام پنج انگشت . گويند مريم مادر عيسى ( ع ) در هنگام وضع حمل بر آن گياه چسبيده بود . ( برهان ) . ( 10 ) - مركب از نان + خواه - خواهنده ، آنچه يا آنكه نان مىخواهد . طالب الخبز . ( حاشيهء برهان مصحح آقاى دكتر معين ) . نانخه . . . و آن تخمى است خوشبوى كه بر روى خمير نان پاشند و گدا و گدائىكننده را نيز گويند ( برهان ) . ( 11 ) - رستنى باشد كه در زمينهاى نمناك رويد و بعضى گويند اقحوانست و آن را به عربى خبز الغراب خوانند . ( برهان ) ( 12 ) - نانوائى . و خبازى نوعى خطمى است و شيرازيان آن را خطمى كوچك خوانند . ( از برهان ) . ( 13 ) - زبان گنجشك ، درختى است بزرگ برگش شبيه برگ بادام و ثمرش عريض و طولانى و متفرق و در جوف هريك دانهء از تخم خربزه درازتر و شبيه به زبان گنجشك . . . ( از تحفه ) . ( 14 ) - اسم فارسى نوعى از عود است . ( تحفه ) نام گياهى است و بعضى عود هندى را گويند و بعضى ديگر گل خيرى را كه خبازى باشد . نقرس را نافع است ( برهان ) .