تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
راى حكيم قارون مكنتش « 1 » ، مرضاى زمين‌گير را جز بقارون « 2 » معالجت نكند ، و خلق كريم خطا بخشش [ 1 ] ناتوانان [ 2 ] مفلس را ، جز فلوس « 3 » و دينار [ 3 ] « 4 » و معجون عطا « 5 » ندهد ، از [ 4 ] تانقات [ 5 ] « 6 » حكيمانه‌اش ظفر النّسر « 7 » از كفّ الاسد « 8 » پنجه برتابد و از تنوّقات « 9 » حاذقانه‌اش ظفرة [ 6 ] العجوز « 10 » با اصابع فرعون « 11 » ، به مظافرت « 12 » دست يازد [ 7 ] ، دردمندى كه استشمام « 13 » شميم « 14 » مشموم « 15 » خلقش كند ، بوى عود نشنود « 16 » و خسته جانى كه مداوا از انفاس خوشش جويد ، هنگام عود « 17 » عود
هامش
[ 1 ] - يو ، بخش . [ 2 ] - عت ، نو ، ط ، ناتوان . [ 3 ] - ط ، دينار . [ 4 ] - يو ، از ندارد . [ 5 ] - عت ، نقاب . [ 6 ] - نو ، ط ، ظفر . [ 7 ] - نو بازو . ط ، دست و بازو بازد . ( 1 ) - قدرت ، شدت و در فارسى بمعنى ثروت فراوان به كار رفته است . ( 2 ) - فريز گياهى خوشبو است ( نف ) . ( 3 ) - مغز خيار شنبر و آن داروئى مسهل است . و نيز جمع فلس ، پول خرد . ( 4 ) - نام سريانى تخم كشوث ( تحفه ) . ( نف ) . و در كنوز آرد : شربت دينار نام نسخهء مركب حكيم بختيشوع است خوراك آن را بيك دينار مىفروخت لهذا بدين نام موسوم شد . ( 5 ) - در كنوز : معجونى است جهت تقطير بول . و در اختيارات بديعى آرد : معجون عطائى مستعمل مؤلف است جهت دفع سرعت انزال . . . و ظاهرا مقصود مؤلف همين معجون است زيرا در الفاظ داروئى به اين كتاب توجه داشته است . ( 6 ) - ج تانق ، ريزه‌كارى نمودن در كار ( ر ب ) نيك نگريستن . ( 7 ) - ظفرة النسر ، كف العقاب ، قاطانيقى ، گياهى است برگ آن مانند مورد و زيتون و ميوه‌اش شبيه بسيب كوچكى و تخم آن مانند نخود . . . ( لغد ) . ( 8 ) - پنجهء شير ، عرطنيثا ، آذربو ، بيخى سياه رنگ شبيه به شلغم . . . منبت آن كشتزارهاست ( لغد ) . ( 9 ) - ج تنوق ، آراستگى در كار ( ر ب ) . ( 10 ) - ظفيرة العجوز ، بار مغيلان ، خارخسك ، ثمر خسك ( لغد ) . و معنى لغوى آن ناخن پيرزن است . ( 11 ) - سنبلى است به قدر انگشت ، شبيه به نى و گره‌دار و مجوف و با اندك پهنى و از يمن خيزد ( تحفه ) . ( 12 ) - بر يكديگر ظفر جستن . و اين باب را قياسا استعمال كرده است . ( 13 ) - مص باب استفعال بوئيدن . ( 14 ) - بوى خوش . ( ر ب ) . ( 15 ) - مشك . ( ر ب ) . ( 16 ) - به كار او نيايد . بوى عود را در مقابل بوى او خوش نداند . ( 17 ) - بازگشتن و مقصود بازگشتن بيمار است از پزشك‌خانه به خانهء خود نه عود بيمارى چنان كه بعضى محشيان معنى كرده‌اند .