دفع نمايد ، و صداع شمسى « 1 » شفق « 2 » را بقرص تباشير « 3 » صبح نفس ، رفع كند ، به تردستى حذاقت ، در هليله « 4 » آمله « 5 » پرورد ، و از سناعت « 6 » صناعت ، شدت خفقان بارد « 7 » دى را با بهمن « 8 » ، برشكرد [ 1 ] « 9 » ، بطبع [ 2 ] حصيف « 10 » از بذر بقلة الحمقاء « 11 » درختك دانا « 12 » روياند ، و بذهن رصيف « 13 » ، از تخم شبانگيز « 14 » رقيب الشّمس « 15 » بردماند [ 3 ] .
هامش
[ 1 ] - يو ، عت ، برشكر .
[ 2 ] - عت ، ط ، و بطبع .
[ 3 ] - نو ، ط ، بروياند .
( 1 ) - قسمى سر درد كه از طلوع آفتاب پيدا شده و رو بازدياد مىرود تا ارتفاع آفتاب ، و نزديك غروب زائل مىشود ( لغد ) .
( 2 ) - سرخى افق بعد از غروب تا نماز خفتن يا قريب آن يا قريب تاريكى شب ( ر ب ) .
( 3 ) - قرص تباشير قرصى است ملين و مؤلف تحفه نويسد : از تأليف مرحوم جد حقير است و بهترين نسخهها و معمول حقير است جهت تبهاى حار و حصبه و تب دق . . . و نيز تباشير اوائل صبح است .
( اقرب الموارد ) .
( 4 ) - اهليلج و آن بر چند نوع است هندى ، كابلى ، چينى ، و همهء انواع آن سرد است در درجهء اول ( ر ك تحفه ذيل اهليلج ) .
( 5 ) - آملج ، درختى هنديست كه بار آن را نيز آمله گويند طعم آن ترش و عفص و نازك چون آلوگوجه به بزرگى گردكانى و خردتر . . .
( لغد و ر ك تحفه ) .
( 6 ) - خوبى ، نيكوئى ( ر ب ) .
( 7 ) - خفقان سرد ، اين بيمارى رنگ و روى را سپيد مايل به كبودى كند و كسالت و تشنگى پديد آرد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى باب سوم از گفتار هشتم از كتاب ششم ) .
( 8 ) - نام بيخى است مثل زردك . . . منبت او كوهستان و نبات او را ساق به قدر شبرى . . . و جهت خفقان مفيد است ( از تحفه ) .
( 9 ) - ر ك ح 11 ص 67
( 10 ) - استوار عقل ، درست خرد ( ر ب ) .
( 11 ) - خرفة .
( 12 ) - نام درختى است كه بهر جانب كه آفتاب بگردد ، برگهاى آن رو بجانب آفتاب كند و بعضى گويند درخت وقواق همانست ( برهان ) .
( 13 ) - استوار ، محكم ( ر ب ) .
( 14 ) - بيخ درخت بذر البنج است و برگ آن را شبى گويند و تخم آن را منگ بفتح ميم ( برهان ) بيخ بنج ( تحفه )
( 15 ) - صامر يوما حشيشة العقرب ، غبيرا ، تنوم ، آفتابپرست ، آفتاب گردان ( ر ك لغد ) .