تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
بحر « 1 » بر سفاين « 2 » دهر از كمال تبحّر « 3 » ، بعظم « 4 » زورقى « 5 » شرح نويسد ،
« لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ »
« 6 » . ذهن موشكافش 1 ] بر عروق شعريّه « 7 » ، نكات نازك بطرازد ، و از واردات « 8 » ضمير برآورده « 9 » و رباطات « 10 » معانى باريك ، اوتار « 11 » ارتباط كشد « 12 » . با كلك ماشى « 13 » بر عظام سمسمانيّه [ 2 ] « 14 » و علل « 15 » جاورسيّه « 16 » بار
هامش
[ 1 ] - عت ، موشكافيش . [ 2 ] - ط نو ، سمسانيه . ط سمانيه . ( 1 ) - دريا و اين جمله مأخوذ است از آيهء 109 سورهء كهف :قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً . . .الآية و رك ح 6 همين صفحه . ( 2 ) - ج سفينه ، كشتى . ( 3 ) - مص باب تفعل ، بسيار دانش بودن ( ر ب ) . ( 4 ) - استخوان . ( 5 ) - همانند زورق و عظم زورقىScaphoideاستخوانى است شبيه به زورق كه در طرف داخل پا و در داخل استخوان تاسى قرار دارد ، در عقب با استخوان قاپ و در جلو با سه استخوان منحنى متصل مىشود ( كالبدشناسى توصيفى كتاب اول استخوان‌شناسى ص 95 . ( 6 ) - هرآينه نابود گردد دريا پيش از آنكه پايان يابد ( كلمات الهى . . . ) ( از آيهء 109 سورهء كهف ) . ( 7 ) - عروق بسيار نازكى هستند به نازكى مو و كمتر از آن ، و آخرين انشعابات شرائين را بابتداى آورده مربوط مىسازند . اين عروق داراى اهميت فيزيولوژيكى مهمى هستند ، زيرا كه از خلال جدارشان عمل تغذيه بين خون و سلول صورت مىگيرد . . . ( از كالبدشناسى توصيفى كتاب چهارم رگ‌شناسى ص 5 ) . ( 8 ) - ج واردة آنچه درآيد و در اصطلاح عرفا آنچه بر دل درآيد از خاطرات نيكو بدون مجاهدت ( تعريفات ) . ( 9 ) - ج وريد رگ ، و در اصطلاح كالبدشناسى آورده ، سياه رگها را نامند ( ر ك كالبدشناسى توصيفى كتاب چهارم رگ‌شناسى ص 295 ) . ( 10 ) - رباط نسجى است شبيه به عصب كه از استخوان روئيده مىشود و با عصب پيوند شده و عصب را با استخوان پيوند مىدهد ( قانون فصل اول از جملهء ثانيه از تعليم پنجم ) . ( 11 ) - ج وتر وتر نسج سفيدى است بسته بعصب كه در اطراف عضله رسته است ( 12 ) - اين عبارت ، از كلمه واردات تا اينجا در نسخ مضطرب و مغشوش است . دريو : و از واردات ضمير برآورده و رباطات معانى باريك بر اوتار ارتباط كشد . عت : و از واردات ضمير برآورده و به اطاق معانى باريك بر اوطار ارتباط كشد متن تصحيح قياسى و برابر كنوز است . ( 13 ) - رونده ، و صورت كلمه با سمسم و عدس و جاورس متناسب است . ( 14 ) - استخوانهاى كنجدىSesamoidesاستخوانهاى كنجدى در ناحيهء پا ريز و مدور يا بيضىشكل‌اند و در كف پا مجاور با مفصل‌هاى استخوانهاى كف پا با اولين بند انگشتان قرار دارند . استخوان‌شناسى دكتر كيهانى ج 1 ص 99 ) و لطف اقتران الفاظ سمسم ( كنجد ) ماش ، جاورس ، عدس . آشكار است . ( 15 ) - ج علة ، بيمارى . ( 16 ) - گاورسيه بمانند گاورس . و جاورسيه بثورات خرديست كه سر آنها سرخ و بن آنها سفيد است و با سوزش و ورم و سيلان همراه بود . ( بحر الجواهر ) .