وزن و ذو الوجهين « 1 » متزلزل « 2 » بيانى [ 1 ] كه در سلك همجنسى [ 2 ] شعرا ، تجنيس « 3 » مشوّش [ 3 ] و مذبذب « 4 » بوده ، شعر [ 4 ] مشجّره « 5 » از شعر « 6 » مسجّر [ 5 ] « 7 » و شعرا « 8 » از شعراء [ 6 ] « 9 » و غزل از مغزل « 10 » بازنشناسد ؛ ابيات ملوم « 11 » ناملايمش را [ 7 ] از مفترعات « 12 » لطايف « 13 » هر جائى « 14 » ، بيت اللّطف « 15 » توان گفت ، بل گفتهاى او را
هامش
[ 1 ] - يو ، ببانى .
[ 2 ] - نو ، ط ، همجنس .
[ 3 ] - يو ، مذبذب و مشوش .
[ 4 ] - عت . شعرا .
[ 5 ] - ط ، مشجر .
[ 6 ] - ط ، و شعر از شعرا .
[ 7 ] - ط ( را ) ندارد .
( 1 ) - دورو . منافق . و ذو الوجهين در علم بديع كلامى است مشتمل بر دو نوع معنى : مدح و هجو ، يا محتمل الضدين ( ر ك : لغد ذو الوجهين ) .
( 2 ) - افا ، آنكه در سخن خطا كند . و در محسنات شعر صنعت تزلزل آنست كه دبير يا شاعر در نظم يا نثر الفاظى آورد كه اگر حركتى از آن الفاظ بگردانى سخن از مدح به هجو مبدل شود مانند : سخن هر سرى را كند تاجدار . كه اگر تاج به اضافه خوانده شود معنى آن اينست كه سخن ، گوينده را بدار بالا مىبرد و سر او را زيبدار مىسازد . ( حدائق السحر تصحيح مرحوم اقبال ص 79 ) .
( 3 ) - جناس ، رك ح 1 ص 30 .
( 4 ) - در نسخهء ط و عت : مشوش و مذبذب از اصطلاحات علم عروض است ( ! ) . در انواع جناس ، تجنيسى بدين نامها ديده نمىشود . شايد مقصود تجنيس محرف و مصحف است . و بهر حال معنى دقيق آن مفهوم نشد . در كنوز بجاى مذبذب ، مضطرب آمده .
( 5 ) - ر ك ح 7 ص 80 و آن را موشح نيز خوانند و آن شعريست كه بناء آن بر چند بخش مختلف الوزن نهند كه جملهء آن يك قصيده باشد و چون هر بخش را جداگانه بر خوانى قصيدهء ديگر بر وزن ديگر بيرون آيد و در مشجر چنين قصيده را به شكل درخت نويسند ( ر ك المعجم ص 383 و 391 ) .
( 6 ) - مو .
( 7 ) - امف باب تفعيل ، فروهشته .
( 8 ) - شعرى ، رك ح 1 ص 77
( 9 ) - زن درشت و زشت . موى زهار ( ر ب ) .
( 10 ) - و بفتح و ضم ميم نيز ، دوك .
( 11 ) - امف ، نكوهيده . ( ر ب ) .
( 12 ) - ج مفترعه ، دوشيزگى ربوده . ( ر ب ) . بسوده ، مقابل بكر و مقصود نكاتى است كه ديگران قبلا به كار بردهاند .
( 13 ) - ج لطيفه ، سخن نيكو و پسنديده . ( آنندراج )
( 14 ) - آنچه در هر عبارت و گفتار هركس آمده باشد ، معروف ، مشهور و در تداول عامه معنى زن روسبى و بدكار دهد و آن معنى با كلمهء مفترعات مناسب است .
( 15 ) - مؤلف آنندراج آن را لولىخانه ( فاحشهخانه ) معنى كرده و اين ابيات را شاهد آورده است :